تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2335

مساهمون:

ص٢٣٣٥
اسلام ، 16 - كيت و كيت ، 17 - من هنا و هنا ، 18 - خريطة الغصوص ( اين كتاب را به كتابخانه مجلس تقديم كرده است ) ، 19 - شرح حال شيخ محمد خيابانى ، 20 - بيست مقاله با آه و ناله ، 21 - ملحقات اثر هزار و يك سخنور .

آيين درستى

مرد حق‌گو هدف تير جفاست * خامُشى اسپر صد گونه بلاست سخنى را كه نه كس باز شنيد * لب به گفتن نكنى باز بجاست آرى آن‌كس كه نباشد تشنه * نخورد آب اگر آب بقاست خير از آن جامعه امّيد مدار * كه نه بر علم و خرد قدر و بهاست خاك بر فرق چنين شهر گرى * كاندر آن مهر و وفا زشت و خطاست از لغات آنچه ز قاموس جديد * شده محذوف يكى لفظ وفاست آنچه امروز ، نيرزد به جوى * گر به بازار بياريش حياست بيهُده از پى اكسير ، مرو * گر مراد تو از آن صدق و صفاست هركه دارد شرف از نفس و ادب * عاطل و باطل ، بىچون و چراست رادمردى كه ره راست رود * طعنه‌ها مىشنود از چپ و راست همه جا خانهء ظلم و ستم است * اى خدا خانقه عدل كجاست دى همىگفت يكى سوخته دل * مقصد از هستى ما رنج و عناست « صفوت » آيين درستى عجب است * ارزش زندگىام يكسره كاست

برگ و بر نادانى

نه به روز است فراغت به من از غصّه نه شب * با شب و روز چنين آمده جانم بر لب كاروانى كه ز صحراى عدم تا به وجود * هم‌عنان بوده ، از آن تودهء همراه چه سود نه طبيبى كه نهد بر دل‌ريشم مرهم * نه حبيبى كه در اين غمكده گردد همدم هردم از سينه رود آه ز ماهى تا ماه * واى خون شد دلم از عصر تمدّن صد آه با دروغ و دغل و شيمه و دزدى و ددى * با سيه‌كارى و بىمهرى و صدگونه بدى با دل‌آزارى و بدخواهى و با كين و حسد * بار اين قافله مشكل كه به منزل برسد از بد حادثه وز فتنهء اين عصر دريغ * به پناهى نگراييد كسى جز سوى تيغ