تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2327

مساهمون:

ص٢٣٢٧
همواره در زمان شب را شكسته‌اند * با آن وزير برق بگوييد در روزهاى تار و تباهى از ما مدد بخواهد ما جلوه‌هاى نور زمانيم ما شب‌شكن‌ترين چراغهاى جهانيم

تك‌درخت

تك‌درختم من در اين هامون پهناور در اين دشت ملال‌آور مرا ياران همپا نيست مرا ياران هم‌گو نيست نواى مهربار جويباران بانگ نوش چشمه‌ساران در فضايى دور مىميرد و گوش من پر است از نغمه‌هاى خشك تنهايى در اين صحرا مرا ياران دهشت‌زاست تگرگ درد و ابر بيم و رگبار جنون‌آميز حرمانها درونم زوزهء گرگان تنهايى كند غوغا در اين تاريكى شبها دلم روشن نمىگردد ز پندار سراب‌آلودهء فردا نپايد پاى من در گل