تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2325

مساهمون:

ص٢٣٢٥
زود برخيز از ميان شعله‌هاى خدعه و نيرنگ سخت مىترسم كه دست تو و بخت من بسوزد بر سر اين آتش خون‌رنگ » هاىوهوى اين صداها : آخرين دست ، آخرين برگ ، آخرين شانس راه مىبندد بر وى ناله‌هاى كودكانه مىپرد از خواب ديده در بيدارى آن چيزى كه او در خواب ديده * شام ديگر چون‌كه خواب آيد درون ديدهء او پرسد از خود « باز امشب مادرم كو » بانگ آرامى درون گوش او آهسته لغزد : « مادرت اينجاست ! . . . » در سراى رنگى شب‌زنده‌داران در هواى گرم عطرآميز يك زندان قامت آن مادر زيبا به گرد قامت بيگانه‌يى پيچان و دستش گردن‌آويز است پاى آنها در زمين نرم آهنگى قدم‌ريز است آن اطاق از بانگ « نوش » و خندهء مستانه لبريز است مىزند فرياد : « مادر ! جاى من آنجاست آغوشى كه مرد ناشناسى سر نهاده » ناله‌هاى جانگدازش گم شود در نعره‌هاى : آخرين دور آخرين رقص آخرين جام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2325 | سيد محمد باقر برقعى