تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2326

مساهمون:

ص٢٣٢٦
تا سپيده‌دم كه خواب از ديدهء شبها درآيد مادر آن كودك تنها درون لانهء آغوشها پر مىگشايد ديده در بيدارى آن چيزى كه او در خواب ديده * شام ديگر مادرش در خانه است ، آنجاست در اطاق او جدالى با پدر برپاست گفتگويى تلخ و ناهنجار ، دعوايى پر از تكرار باز دعوا بر سر پول است و دعوا بر سر ننگ خيانتهاست كودك بيچاره ترسان ، لرزلرزان سر كند در زير بالاپوش پنهان پيش خود گويد : « خوش آن شبها كه در اين خانه مادر نيست ! » از هياهوى شبان كام : آخرين دست ، آخرين رقص ، آخرين جام آخرين دعواى ننگ و نام كى رود در خواب راحت كودك اين قرن بىفرجام ؟

ستارگان

ما آن ستارگان بلنديم همراه با رسيدن شب مىرسيم شب را شكسته‌ايم از دوردست ما آن ستارگان كوچك و خرديم امّا ستارگان خرد در چشم شب‌شناسان