تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2324

مساهمون:

ص٢٣٢٤

كودك قرن

كودك اين قرن هر شب در حصار خانه‌يى تنهاست پرنياز از خواب امّا وحشتش از بستر آينده و فرداست بانگ مادرخواهيش آويزه‌يى در گوش اين دنياست گفته‌اند افسانه‌ها از مهربانيهاى مادر غم‌گساريهاى مادر در بر گهواره‌ها ، شب‌زنده‌داريهاى مادر ليك آن كودك ندارد هيچ باور شب چو خواب آيد درون ديدهء او پرسد از خود « باز امشب مادرم كو » بانگ آرامى برآيد : « چشم برهم نه كه امشب مادرت اينجاست » پشت يك ميز ، زير پاى دودهاى تلخ سربىرنگ در ميان شعله‌هاى خدعه و نيرنگ در تلاش و جستجوى بخت ! چهره‌اش لبريز از زنگار فكر برد فكر باخت ، فكر پوچ ، فكر هيچ ! مانده در بن‌بست راهى تنگ * كودك تنها دهد آواز « مادر ! خالهاى بخت من در دستهاى توست آرى آن دستى كه محكم مىفشارد برگ بازى را