تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2315

مساهمون:

ص٢٣١٥

نهال طاعت « 1 »

دلم به مهر تو گرم است آن‌چنان در خاك * كه شعله خيزدم از مغز استخوان در خاك همان به ياد تو تا روز حشر مىبالد * شهيد تيغ تو چون شاخ ارغوان در خاك عجب كه بال گشايد به سير گلشن قدس * چنين كه مرغ دلم كرده آشيان در خاك سموم راز جهان برنمىدهد ور نه * چه تخمها كه ز اشكم بود نهان در خاك زمانه قافلهء روز و شب گسست و هنوز * ز هم گسسته نگرديده كاروان در خاك به روى آب زند خيمه آسمان چو حباب * ز بس‌كه آب رخ خلق شد روان در خاك به دستبرد هوس رفت سيم عمر مگر * رسد به سكّهء عشق تو نقد جان در خاك به گريه آب بقا ده ، نهال طاعت را * مباد نخل اميدت كند خزان در خاك چنان مباش ز عصيان خود « صفاء الحق » * ز رنگ زرد تو چينند زعفران در خاك
هامش
( 1 ) - غزل فوق بر سنگ مزارش نقر شده است .