تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2314

مساهمون:

ص٢٣١٤

نمىدانم

سراپا شوقم امّا نامه‌پردازى نمىدانم * به رنگ خامه آيين سخن‌سازى نمىدانم من آن فطرت بلندم وسعت‌آباد محبّت را * كه در دام و قفس كوتاه‌پردازى نمىدانم سبك روحم به رنگ شعله در بزم سخن امّا * به هر خار و خسى اينجا زبان‌بازى نمىدانم فلك از ساده‌لوحى در پى سامان من باشد * من آن سيلم كه غير از خانه‌پردازى نمىدانم من آن ديوانهء شوريده احوالم كه از طفلى * بجز شوريدگيهاى جنون‌بازى نمىدانم فضاى عشق را آن طاير آشفته پردازم * كه در دام و قفس هم آشيان‌سازى نمىدانم من و افتادگى اندر جهان همچون « صفاء الحق » * به غير از خاكساريها سرافرازى نمىدانم

اصل اشياء

مده آبروى از كف ، برِ هر بخيل و ناكس * كه به دست ديو ممسك كرم و عطا نباشد هله بگسل اين علائق كه به شب چو دزد آيد * طمع حريف طرّار به بوريا نباشد ز قد چسان نژندى ز قضا چرا گريزى * در و بام قلعه بندى به ره قضا نباشد تو از اين سياه‌كاسه نخورى هريسه هرگز * كه به بند و كند و زندان مى و جوجه با نباشد چو « صفا » ز خويش بگذر نظر رضاى بگشا * بنگر به اصل اشياء كه بجز خدا نباشد

اى دوست

اى دوست دلم ز غصّه تنگ آمده است * بر شيشهء دل ز دهر سنگ آمده است بر من چو زمين و آسمان تنگ شده * گويى همه‌كس مرا به جنگ آمده است