تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2308

مساهمون:

ص٢٣٠٨
تا غم عشق دوست بگزيدم * گل ز گلزار معرفت چيدم چون به سر راه دير پوييدم * « چشم بد دور ، خلوتى ديدم » « روشن از نور حق ، نه از نيران » * نى در آنجا سخن ز اصل و نسب نى حديث طريقت و مذهب * همه را بود ذكر دوست به لب « هر طرف بود آتشى كان شب » * « ديد در طور ، موسى عمران » بود بزم كمال‌اندوزى * كاميابى و عشق‌آموزى در پى رمز و راز بهروزى * « پيرى آنجا به آتش افروزى » « به ادب گرد پير مغبچگان » * زيب دلهايشان ز نقش و نگار طعنه مىزد به دامن گلزار * شاهدانى ز لطف رشك بهار « همه سيمين عذار و گل رخسار » * « همه شيرين زبان و تنگ دهان » سربه‌سر دلبران مشكين‌خط * در خرابات ره نكرده غلط بزم آراسته به جمله نمط * « عود و چنگ و دف و نى و بربط » « شمع و نقل و گل و مى ريحان » * يك طرف دلبران زيباروى عارف كامل و حقيقت‌جوى * يك طرف ساغر و مدام و سبوى « ساقى ماهروى مشكين موى » * « مطرب بذله‌گوى خوش‌الحان » عاشقان گرم شور و حال حضور * دلشان از فروغ حق پرنور همه دور از نفاق و كبر و غرور * « مغ و مغ‌زاده موبد و دستور » « خدمتش را تمام بسته ميان » * ساقى مىپرست روحانى بود سرگرم جام گردانى * دردنوشان به دست افشانى « من شرمنده از مسلمانى » * « شدم آنجا به گوشه‌اى پنهان » عارفانى كه با صفا جفتند * گوهر عشق و معرفت سفتند ليك از ديد غير ، بنهفتند * « پير پرسيد كيست اين ، گفتند » « عاشقى بىقرار و سرگردان »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2308 | سيد محمد باقر برقعى