تا غم عشق دوست بگزيدم * گل ز گلزار معرفت چيدم
چون به سر راه دير پوييدم * « چشم بد دور ، خلوتى ديدم »
« روشن از نور حق ، نه از نيران » * نى در آنجا سخن ز اصل و نسب
نى حديث طريقت و مذهب * همه را بود ذكر دوست به لب
« هر طرف بود آتشى كان شب » * « ديد در طور ، موسى عمران »
بود بزم كمالاندوزى * كاميابى و عشقآموزى
در پى رمز و راز بهروزى * « پيرى آنجا به آتش افروزى »
« به ادب گرد پير مغبچگان » * زيب دلهايشان ز نقش و نگار
طعنه مىزد به دامن گلزار * شاهدانى ز لطف رشك بهار
« همه سيمين عذار و گل رخسار » * « همه شيرين زبان و تنگ دهان »
سربهسر دلبران مشكينخط * در خرابات ره نكرده غلط
بزم آراسته به جمله نمط * « عود و چنگ و دف و نى و بربط »
« شمع و نقل و گل و مى ريحان » * يك طرف دلبران زيباروى
عارف كامل و حقيقتجوى * يك طرف ساغر و مدام و سبوى
« ساقى ماهروى مشكين موى » * « مطرب بذلهگوى خوشالحان »
عاشقان گرم شور و حال حضور * دلشان از فروغ حق پرنور
همه دور از نفاق و كبر و غرور * « مغ و مغزاده موبد و دستور »
« خدمتش را تمام بسته ميان » * ساقى مىپرست روحانى
بود سرگرم جام گردانى * دردنوشان به دست افشانى
« من شرمنده از مسلمانى » * « شدم آنجا به گوشهاى پنهان »
عارفانى كه با صفا جفتند * گوهر عشق و معرفت سفتند
ليك از ديد غير ، بنهفتند * « پير پرسيد كيست اين ، گفتند »
« عاشقى بىقرار و سرگردان »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2308
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٠٨