خوبى اميد
هنوز اميد درازى كه داشتم دارم * به طرّهء تو نيازى كه داشتم دارم
اگرچه شمع وجودم نفس شمرده زند * هنوز سوز و گدازى كه داشتم دارم
تويى كه جلوهء نازى كه داشتى دارى * منم كه ديده نيازى كه داشتم دارم
نگاه برق عنان را ز من مگير كه من * به سينه خرمن رازى كه داشتم دارم
بساز با دل من اى فغان عالمسوز * كه دل به نالهء سازى كه داشتم دارم
قسم به موى تو اى خوبى اميد « صفا » * هنوز اميد درازى كه داشتم دارم
گريز
آنگونه كه از من او گريزد * اى كاش كه آرزو گريزد
هر روز به يك بهانه از من * آن يار بهانهجو گريزد
از من بود او چنان گريزان * كز سينهء غنچه بو گريزد
با خصم چه مهربان نشيند * از دوست چه تندخو گريزد
هم آه به سينهام شكسته * هم نالهام از گلو گريزد
چون شمع ، سياهروز گردد * آنكس كه ز آبرو گريزد
بگريخت دل « صفا » ز عشقش * آنسان كه ز شعله مو گريزد