تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2305

مساهمون:

ص٢٣٠٥

خوبى اميد

هنوز اميد درازى كه داشتم دارم * به طرّهء تو نيازى كه داشتم دارم اگرچه شمع وجودم نفس شمرده زند * هنوز سوز و گدازى كه داشتم دارم تويى كه جلوهء نازى كه داشتى دارى * منم كه ديده نيازى كه داشتم دارم نگاه برق عنان را ز من مگير كه من * به سينه خرمن رازى كه داشتم دارم بساز با دل من اى فغان عالم‌سوز * كه دل به نالهء سازى كه داشتم دارم قسم به موى تو اى خوبى اميد « صفا » * هنوز اميد درازى كه داشتم دارم

گريز

آن‌گونه كه از من او گريزد * اى كاش كه آرزو گريزد هر روز به يك بهانه از من * آن يار بهانه‌جو گريزد از من بود او چنان گريزان * كز سينهء غنچه بو گريزد با خصم چه مهربان نشيند * از دوست چه تندخو گريزد هم آه به سينه‌ام شكسته * هم ناله‌ام از گلو گريزد چون شمع ، سياه‌روز گردد * آن‌كس كه ز آبرو گريزد بگريخت دل « صفا » ز عشقش * آن‌سان كه ز شعله مو گريزد