عام گرديد و آهنگهاى آن را خالقى ، خالدى ، وفادار ، ياحقى و محجوبى مىساختند و بهوسيلهء بانو دلكش خوانده مىشد . از جمله تصانيف او " ما را ز چه پابند جنون كردى و رفتى " و " دلى دارم كه درمان نمىبيند " و همچنين چند تصنيف محلى ساخت كه شهرت فراوانى كسب كرد از جمله : " به خيالم كه ز حالم باخبر هستى اى گل نه " و " يار خدا خدا " مىباشد .
نوابصفا در سال 1339 از ادارهء تبليغات و انتشارات به بنگاه كل بنادر و كشتيرانى منتقل گرديد و در سال 1333 به ادارهء كل گمرك منصوب شد و سالها در اين اداره خدمت كرد تا بازنشسته گرديد .
نوابصفا در ساختن انواع شعر تواناست ، اما طبعش بيشتر به سرودن غزل و قطعه و رباعى مايل است و غزل را هم در سبك هندى و عراقى خوب مىسرايد ، ولى تمايلش بيشتر به سبك هندى مىباشد .
نوابصفا شاعرى اجتماعى و خوشمشرب است و با دوستانش در كمال صفا و صميميت بسرمىبرد .
عشق آتشناك
از غضب زيباتر آن رخسار زيبا مىشود * بحر طوفانزا ، چو گردد خوشتماشا مىشود
گفت ديشب گريهها كردم به يادت ، گفتمش * چشمه گاهى از درون سنگ پيدا مىشود
عاشق از ديوانگى طرفى نمىبندد كه موج * با همه ديوانگىها محو دريا مىشود
سوختم تا با دل غمپرور خود ساختم * كينهء دشمن فزونتر از مدارا مىشود
قصّهها از عشق آتشناك مىگويند خلق * شمع از آتش به جايى مجلسآرا مىشود
درد پنهان « صفا » را گرچه تسكينى نبود * شعر اشكآلودهاش تسكين دلها مىشود