تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2303

مساهمون:

ص٢٣٠٣

حكايت ازيادرفته

من چيستم ؟ حكايت از ياد رفته‌اى * تصويرى از جوانى بربادرفته‌اى صيد ز دست رفتهء سربار زندگى * با پاى خويش در پى صيّاد رفته‌اى من كيستم ؟ ز كوى مرادى كه جاى توست * ناشاد باز گشته‌اى و شاد رفته‌اى در شوره‌زار هجر تو محبوس مانده‌اى * در گلشن خيال تو آزاد رفته‌اى كى ديده چشم كس به خرابات عاشقى * چون من خراب آمده ، آباد رفته‌اى ياد « صفا » ز خاطره‌ها كى رود كه گفت * من چيستم ؟ حكايت از ياد رفته‌اى

عشق پايدار

سر خيل تشنگان لب نوش او منم * آن قصّه‌اى كه گشته فراموش او منم صبح اميدبخش و نشاطآور من است * شام هراس‌آور و خاموش او منم در عين وصل خاطر آشفته‌اى مراست * آشفته موى ريخته بر دوش او منم چشم انتظار صبح بود شمع نيم‌جان * چشم انتظار صبح بناگوش او منم پنداشت مست باده‌ام آن مست جام ناز * غافل كه مست نرگس مدهوش او منم باشد جفا اگر خطا با « صفا » و ليك * اى عشق پايدار ! خطاپوش او منم

غم جانكاه

خواهم ز خدايم كه به دلخواه بميرم * يعنى كه تو را بينم و آنگاه بميرم آن شبنم پاكم كه به گلزار طبيعت * ناگه به وجود آمده ناگاه بميرم اى عشق ز جان من دلخسته چه خواهى ؟ * بگذار كه با اين غم جانكاه بميرم آن به كه در اين وادى پرپيچ‌وخم عمر * گمراه به سر برده و گمراه بميرم شمعم من و روى تو اميد سحر من * مپسند كه ناديده سحرگاه بميرم مىگفت « صفا » زنده و جاويد منم من * روزى كه به دلخواه تو ، اى ماه بميرم

خوى آتشين

تا دلى غم‌پرور و دردآفرين داريم ما * لذّت غمهاى عالم را قرين داريم ما بهر ما ، دريادلان تنگ است چون موج اين محيط * از فشار زندگى چين بر جبين داريم ما
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2303 | سيد محمد باقر برقعى