تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1545

مساهمون:

ص١٥٤٥
گر كشاورز بود افسرده * نان ز توليد « خوارج » خورده روستايى شده گر آواره * مانده در دشت مغان بيچاره بازهم عاشق اين بوم و بر است * كشته و مردهء اين پهنه در است گر ز « كانال » كشيها دمغ است * توى امواج بلا چون وزغ است ! نه ز « چانيمه » اميدى در دل * نه ز « گلمير » نويدى حاصل گر ز « نهراب » خجالت دارد * وز « زهك » درد و ملالت دارد گوشها گرچه نباشد شنوا * ناله‌ها گرچه نباشد گيرا بازهم عاشق اين دشت و دريم * در ره حفظ وطن جان سپريم

بواسير ، به‌جاى پروستات ! « 1 »

پزشكى كاردان و دانش‌اندوز * به ميدان طبابت شاد و بهروز به بيمارى گرفتار پروستات * تفقّد كرد ، بهر دفع آفات پس از چانه‌زدنهاى غريزى * پى حقّ العلاج و زير ميزى مريض بينوا را بسترى كرد * رخ مهتابىاش خاكسترى كرد سرم جارى بشد توى وريدش * سلامت بود ، امّيد و نويدش سرنگ و چاقو و قيچى بشد تيز * نوار دل عمل را كرد تجويز بخواباندند او را بر روى تخت * كه بشكافد پروستات از نگون‌بخت ولى دكتر حواسش نابجا بود * به پيمانكارى و ارز و طلا بود پى صرّافى و كسب و تجارت * دلار و ليره و باغ و عمارت به‌جاى آنكه چاقو بىمكافات * بدرّد پردهء سخت پروستات بواسيرش در آن حالت عمل كرد * اميدش را به نوميدى بدل كرد به هوش آمد زمانى بعد بيمار * ولى بگذشته او را كار ، از كار دوباره نيش چاقو جستجو كرد * پروستات طرف را زير و رو كرد ز ضرب شست آن جرّاح مشهور * بشد بيمار با اجداد محشور
هامش
( 1 ) - در يكى از بيمارستانهاى مشهد ، پزشك جراح به‌جاى آنكه پروستات بيمار را عمل كند ، بواسير او را عمل كرد . و چون دوباره بيمار را به اتاق عمل بردند ، در اثر ضعف و ناتوانى درگذشت . ( روزنامهء خراسان )