تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1544

مساهمون:

ص١٥٤٤

به ياد نيزار هامون

سيستان ، زادگه پاك من است * آرى اين خاك چو جانم به تن است موطن پاكدلان است اينجا * مهد گردان و يلان است اينجا سام و رودابه در اين خاك درند * زال و تهمينه در اين رهگذرند رستم پيلتن آن زادهء پاك * سر نهاده ز شرف بر اين خاك اوست گر زادهء فردوسى طوس * هست آثار و شواهد ملموس سيستانيست به جان رزمنده * روز هيجاست بسى بالنده پاى تيمور به زابل شد لنگ * هم ز پيكان و هم از قلواسنگ فرّخى زبده سخن‌دان و اديب * شاهواريست در اين بحر غريب گر ز مسعود ستايش مىكرد * ثروت و مال نيايش مىكرد ليك پرمغز به توصيف بهار * گفت از دامن دشت و كهسار توسن شعر و ادب را هى كرد * با سخن اسب حريفان پى كرد پور صفّار همان گرد دلير * بين چسان تاخت به تازى چون شير ؟ بهر احياى وطن كرد قيام * تا كند پاك زمين ، از « اصنام » سيستان سنگر تقوا باشد * پايگاه شرف ما باشد شوره‌زارش ، به خدا رشك جنان * « قلعهء سوخته » اش مأمن جان روستايش شده گر ويرانه * مانده در حسرت آب و دانه هيرمندش تهى از آب شده * تهى از گوهر ناياب شده ! گر ز هامون تو گذر بنمايى * گره از عقدهء دل بگشايى « سابورى » نام همان « هامون » است * كز عطش طالع او وارون است روزگارى نى و نيزارى داشت * گلّه‌ها ، دام و علفخوارى داشت آوخ ، از بخت بد « سابور » شاه * نى و دامش شده يكباره تباه « كوه خواجه » ست مرا سنبل عشق * نى و نيزار ، مرا چون گل عشق گر « ميان كنگى » مانده‌ست كوير * كشتزارش همه پژمان و حقير « پشت آب » از عطش ار بىتاب است * « شيب آب » ار نگران آب است « شهركى - ناروئى » ار بىحاصل * برزگر خانه‌نشين و عاطل صادراتش همه گر شد نابود * وارداتيش دمادم افزود !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1544 | سيد محمد باقر برقعى