تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1548

مساهمون:

ص١٥٤٨

نگار پاىبرجا

دلا ، در كوى خوبان شو ، مه ما را تماشا كن * به تاريكى نشين و روشنايى را تماشا كن تويى آيينه‌دار روى خوبان در جهان اى دل * ز رنگ ريب و شك ، آيينهء خاطر مصفّا كن به دفع عيب خود مىكوش و عيب ديگران مىپوش * هرآنچه مىتوانى خويش را پاك و مبرّا كن به گرد يار هرجايى مگرد اى دل زيان دارد * دل‌وجانت به قربان نگارى پاى برجا كن من آن روزى كه ديدم چشم مستت را ، به خود گفتم : * برو « رضوان » دل خود ، بهر خون خوردن مهيا كن

محرم اسرار نيست

من مهين فرزند كارم ، سستىام در كار نيست * افتخار من به كار و ، كار و كوشش عار نيست از براى هر مقامى لايق و شايسته‌ام * اى دريغا ، يار با من بخت بدكردار نيست چند بايد خوار بودن پيش هر خار و خسى ؟ * اندر اين گلشن گلى كو ، كاو قرين خار نيست ؟ فكرهاى روشنى باشد به كانون سرم * با كه گويم راز خود ؟ كس محرم اسرار نيست ؟ گر شود بر كام هر ناكس جهان دون‌پرست * اعتبارى بر وفا و مهر اين غدّار نيست خواب‌آلوده ، اسير بند دنياى دنيست * پايبند بند دنيا ، بندهء هشيار نيست خودستايى ، خودپرستى چند ؟ اى نادان برو ! * خويش ديدن ، خودپرستى ، شيوهء هشيار نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1548 | سيد محمد باقر برقعى