تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1541

مساهمون:

ص١٥٤١
خواهد به گوشه‌اى بنشينم زبون و زار * مهر سكوت بر لب گوياى خود زنم غافل كه من از او نهراسم به‌هيچ‌روى * غافل كه هست طاقت سنگ فلاخنم دست مرا شكستى ؟ اى چرخ كج‌مدار * پنداشتى كه از ستمت ناله سركنم ؟ مىخواستى ز تو بشكوهم ؟ تو كيستى ؟ * پنداشتى ز تور بستوهم ؟ نه من منم من سنگ آسيابم و دارم توان و تاب * اين نكته گشته است مكرّر مبرهنم اى چرخ گر مدار تو بر علم و فضل بود * جز بر فراز ماه نبودى نشيمنم « 1 » اى چرخ سفله‌پرور اى ديو فتنه‌گر * گر در مثَل تو سيلى من كوه قارنم خود آزموده‌اى تو مرا پيش از اين بسى * خود ديده‌اى كه دانش و تقواست جوشنم بازم بيازماى به انواع درد و رنج * تا بنگرى كه سخت و شكيبا چو آهنم بازم بيازماى كه بينى به چشم خويش * ديو سپيد اگر كه شوى من تهمتنم دست مرا شكستى ؟ باشد تو را به ياد * دستم اگر رسيد تو را پشت بشكنم دستم اگر رسيد به توفيق كردگار * بنيان ظلم و بيداد از ريشه بركنم * * دستم اگر شكست چه غم ، چاره گشت زود * قهر فلك به مهر حبيب مهيمنم « محمود لطفى » آن هنرى مردِ دانشى * كاو هست فخر شهر من و فخر ميهنم درمان نمود دست مرا از طريق لطف * آسان نمود مشكل اين چرخ ريمنم بهبود يافت دست من آرى به لطف دوست * پايان گرفت درد من و رنج بردنم مرهون مهر اويم و دارم از او سپاس * هرچند در بيان سپاس وى الكنم از چشم زخم چرخ تو او را نگاه‌دار * اى كردگارِ قادرِ بىچونِ ذوالمنم
هامش
( 1 ) - با استفاده از مضمون اين بيت ناصر خسرو :گر بر قياس فضل بگشتى مدار دهر * جز بر مقرّ ماه نبودى مقرّ مرا