آن ستمى كاين بهار كرد به دانش * هرگز با آن نكرد لشكر چنگيز
پهنهء دانش كه درنوردد امروز * كز ستم وى نه رخش ماند و نه شبديز
اين چه بهاريست كم به جان زده آذر * آذر با گل چنين نكرده و دى نيز
اين نه بهار است ، اين خزان جهان است * يا رب چون اين بهار نايد پاييز
طرفه مادر « 1 »
اى طرفه مادرى كه در اين گيتى * لختى ز جور دهر نياسوده
اى مادر عزيز كه در دوران * گوى فضيلت از همه بربوده
اى جاى اشك ريخته بر دامان * صدها هزار لؤلؤ ناسوده
اى ساخته به سختى و ناكامى * دامن به ننگ عجز نيالوده
بر من هرآنچه داشته بخشيده * صدها گناه ديده و بخشوده
در بحر پرتلاطم طوفانزاى * با زورقى شكسته و فرسوده
جان بىدريغ غرق بلا كرده * چون نوح ناخدايى فرموده
تا راستى و پاكى در گيتى * باشد به هر زبانى بستوده
خواهم كه شادمانى و جاويدان * با خاطرى مرفّه و آسوده
بت نوآيين
آمد بهار باده مهيّا كن * بزمى چنان كه بايد بر پا كن
فصل بهار فصل گل و بادهست * برخيز و جام باده مهيّا كن
چون بشكفد به باغ گل سورى * فكرى براى رامش و خنيا كن
از تابخانه گام فراتر نه * زى گلستان شتاب و تماشا كن
بر طرف جوى بر لب كشت و خويد * بنشين و ديدهء دل خود وا كن
بنگر كه بتگريست بهار و تو * با دست او يكى بت زيبا كن
از برگ گل دو گونهء گلگون ساز * وز قد سرو قامت رعنا كن
هامش
( 1 ) - اين قطعه نخستين سرودهء استاد است كه آن را در بهمنماه 1327 گفته و به شادروان مادرش كه در آن هنگام در قيد حيات بود ، پيشكش كرده است .