تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2156

مساهمون:

ص٢١٥٦

چكامه « 1 »

تا شدم در قم رئيس نظميه * عمر من شد اين جنايت را ديه شاعرى بخت مرا برجا نماند * بادهء بيدارى اندر خابيه در يم غم كشتى عمرم مدام * غرق در گرداب امور جاريه نيست اندر نامهء احوال من * صرف آسايش به متن و حاشيه گاهگاهى در تمارض راحتم * مىگريزم سوى نار از عايشه مىبرم از زحمت بىحد پناه * بر تب و لرز و سل و ذات‌الرّيه كارم افتاده‌ست در شهرى كه هست * مردمش عام و زنانش عاميه شير غژمان را نمىدانند از * شير شادروان و شير باطيه نيست نادانتر گروهى زين ديار * ز آسيا تا سرحد افريقيه بس‌كه تيمار و غم و بيچارگى * جمله را پيدا بود از ناصيه قالبى بىروح دارند و الم * قلبشان را كرده قلب ماهيه غير آيين عزا ناموخته * تا به امروز از قرون ماضيه شغلشان اقسام افغان و انين * كارشان انواع سوك تعزيه حرفشان از مويه و آه و نفير * حرفه‌شان فرياد واى و مرثيه در زمانه زندگانى مرده دل * نيست همچون اين ذوات زاكيه يا بى از بىحسى اندر اين گروه * كانّهم اعجاز نخل خاويه صادر قم خاك گور و واردش * مردگان از هر ديار و باديه آب غسل مردگان دانند به * از زلال چشمهء معبوديه سربه‌سر بازارگان ، مرده‌اند * جمله را در مرده‌خوارى داعيه بارها ، انبارها ، اندوخته * ز استخوان مرده در هر زاويه مفتخر زين عادت و نشنيده‌اند * نكته‌اى لا يفتخر بالباليه زين گذشته رنجهاى ديگر است * كرده بر ما سدّ باب ترفيه هر شدايد در جهان آسان‌تر است * پيش ما از مشكلات ماليه آنكه در هر سال و مه نگذشته است * حال ما آسوده در يك ثانيه
هامش
( 1 ) - اين چكامه را در خرابى اوضاع قم و شهربانى سروده است .