چكامه « 1 »
تا شدم در قم رئيس نظميه * عمر من شد اين جنايت را ديه
شاعرى بخت مرا برجا نماند * بادهء بيدارى اندر خابيه
در يم غم كشتى عمرم مدام * غرق در گرداب امور جاريه
نيست اندر نامهء احوال من * صرف آسايش به متن و حاشيه
گاهگاهى در تمارض راحتم * مىگريزم سوى نار از عايشه
مىبرم از زحمت بىحد پناه * بر تب و لرز و سل و ذاتالرّيه
كارم افتادهست در شهرى كه هست * مردمش عام و زنانش عاميه
شير غژمان را نمىدانند از * شير شادروان و شير باطيه
نيست نادانتر گروهى زين ديار * ز آسيا تا سرحد افريقيه
بسكه تيمار و غم و بيچارگى * جمله را پيدا بود از ناصيه
قالبى بىروح دارند و الم * قلبشان را كرده قلب ماهيه
غير آيين عزا ناموخته * تا به امروز از قرون ماضيه
شغلشان اقسام افغان و انين * كارشان انواع سوك تعزيه
حرفشان از مويه و آه و نفير * حرفهشان فرياد واى و مرثيه
در زمانه زندگانى مرده دل * نيست همچون اين ذوات زاكيه
يا بى از بىحسى اندر اين گروه * كانّهم اعجاز نخل خاويه
صادر قم خاك گور و واردش * مردگان از هر ديار و باديه
آب غسل مردگان دانند به * از زلال چشمهء معبوديه
سربهسر بازارگان ، مردهاند * جمله را در مردهخوارى داعيه
بارها ، انبارها ، اندوخته * ز استخوان مرده در هر زاويه
مفتخر زين عادت و نشنيدهاند * نكتهاى لا يفتخر بالباليه
زين گذشته رنجهاى ديگر است * كرده بر ما سدّ باب ترفيه
هر شدايد در جهان آسانتر است * پيش ما از مشكلات ماليه
آنكه در هر سال و مه نگذشته است * حال ما آسوده در يك ثانيه
هامش
( 1 ) - اين چكامه را در خرابى اوضاع قم و شهربانى سروده است .