تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2153

مساهمون:

ص٢١٥٣
سالگى بدرود حيات گفت و در صحن حضرت معصومه ( س ) پايين ايوان آينه به خاك سپرده شد .

طرّهء دوتا

يك دل مرا و بستهء آن طرّهء دوتاست * از قيد دام سلسله مويان دگر رهاست الا بتر ز دوست كجا صيد مىشود * مرغى كه آشيانهء او عرش كبرياست اى خواجه كم مبين به گدايان كوى دوست * كاينجا مقام خواجه كم از رتبه گداست از قدسيان بام سماوات هر صباح * رندان باده‌نوش خرابات را صلاست بر سر برهنگان مزن اى با كلاه طعن * كان را كه بر كله زده اين قوم پشت پاست غافل مشو كه خاك‌نشين ديار عشق * بيرون ز حدّ آب و گلش فقر دل‌فزاست در عرض و طول كشور جان‌پرور سخن * « شيوا » بمان كه سكهء دولت به نام ماست

جبر و اختيار

يا رب خوش آن زمان كه غم و ماجرا نبود * آثارى از عوالم هستى بپانبود ز آب و تراب و صرصر و آذر نبُد نشان * گردون و ماه و مهر و سپهر و سها نبود نه نوربخش خاور و نه تيره باختر * اثبات و محو نقش صباح و مسا نبود ناموس نشو روى نمايش عيان نداشت * ميدان دهر عرصه نشو و نما نبود نه از ربيع رنگ عيان نز خريف روى * حرفى ز رفت و آمد صيف و شتا نبود طبع جهان منابت ريّان نمىنمود * سطح زمين مناظر حيرت‌فزا نبود از بهر رهبرى جهول و جهود چند * عيسى و دم نبود و كليم و عصا نبود در عرض و طول كشور امكان به هيچ نام * جز ذات بىزوال تو فرمانروا نبود ما خفته در ديار عدم بىاميد و بيم * كانجا ز مرگ ، نام و نشان از بقا نبود از ملك نيستى به‌سوى كشور وجود * ما را بجز ارادهء تو رهنما نبود ما را تو كوچ داده‌اى از عرصهء عدم * در عالمى كه جز غم و رنج و عنا نبود جز رحمت و مرارت و سختى و درد و سوز * در اين سراى يرتع و يلعب به ما نبود از سوى ما هم از پى ايجاد خويشتن * بر درگهت عريضهء روحى فدا نبود در اين سرايمان چو معذّب بود حيات * ديگر روا عذاب به ديگر سرا نبود