سالگى بدرود حيات گفت و در صحن حضرت معصومه ( س ) پايين ايوان آينه به خاك سپرده شد .
طرّهء دوتا
يك دل مرا و بستهء آن طرّهء دوتاست * از قيد دام سلسله مويان دگر رهاست
الا بتر ز دوست كجا صيد مىشود * مرغى كه آشيانهء او عرش كبرياست
اى خواجه كم مبين به گدايان كوى دوست * كاينجا مقام خواجه كم از رتبه گداست
از قدسيان بام سماوات هر صباح * رندان بادهنوش خرابات را صلاست
بر سر برهنگان مزن اى با كلاه طعن * كان را كه بر كله زده اين قوم پشت پاست
غافل مشو كه خاكنشين ديار عشق * بيرون ز حدّ آب و گلش فقر دلفزاست
در عرض و طول كشور جانپرور سخن * « شيوا » بمان كه سكهء دولت به نام ماست
جبر و اختيار
يا رب خوش آن زمان كه غم و ماجرا نبود * آثارى از عوالم هستى بپانبود
ز آب و تراب و صرصر و آذر نبُد نشان * گردون و ماه و مهر و سپهر و سها نبود
نه نوربخش خاور و نه تيره باختر * اثبات و محو نقش صباح و مسا نبود
ناموس نشو روى نمايش عيان نداشت * ميدان دهر عرصه نشو و نما نبود
نه از ربيع رنگ عيان نز خريف روى * حرفى ز رفت و آمد صيف و شتا نبود
طبع جهان منابت ريّان نمىنمود * سطح زمين مناظر حيرتفزا نبود
از بهر رهبرى جهول و جهود چند * عيسى و دم نبود و كليم و عصا نبود
در عرض و طول كشور امكان به هيچ نام * جز ذات بىزوال تو فرمانروا نبود
ما خفته در ديار عدم بىاميد و بيم * كانجا ز مرگ ، نام و نشان از بقا نبود
از ملك نيستى بهسوى كشور وجود * ما را بجز ارادهء تو رهنما نبود
ما را تو كوچ دادهاى از عرصهء عدم * در عالمى كه جز غم و رنج و عنا نبود
جز رحمت و مرارت و سختى و درد و سوز * در اين سراى يرتع و يلعب به ما نبود
از سوى ما هم از پى ايجاد خويشتن * بر درگهت عريضهء روحى فدا نبود
در اين سرايمان چو معذّب بود حيات * ديگر روا عذاب به ديگر سرا نبود