تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2159

مساهمون:

ص٢١٥٩
تقديم به امام زمان عج

روشناى مهر

احساس مىكنم كه فضاى درون من * از روشناى مهر تو لبريز گشته است با ياد سرو قامت و گلزارِ روى تو * دل بانشاط و جان طرب‌انگيز گشته است
* *
افسانه گشته‌ام به غم عشق تا شدم * افسون فتنه‌هاى دو چشم سياه تو شادى نصيب گشته‌ام اى دوست تا مرا * دل شد نشانِ ناوك تير نگاه تو
* *
اى مايهء اميد دل‌وجان عاشقان * هر شب خيال روى تو در دل نشسته است كشتى آرزوى من اى جان به بحر عشق * توفان به كام بُرده و در گل نشسته است
* *
دست قضا كشيده چه خوش نقش دوست را * با كلك سوز عشق بر اوراق خاطرم در پرتو حقيقتِ ايمان در اين جهان * راهى دگر به غير غم عشق نسپرم
* *
« شيوا » تو رستگار شوى روز بازخواست * چون در دل تو آمده مهرى لطيف و پاك آن را كه رنگ آبى درياى عشق ديد * از موج حادثات چه حاجت گريز و باك

مهربان‌تر از من براى من است

به چه كس بايد اعتماد كنم * كه صميمانه يار من باشد صاف‌تر از زلال چشمهء مهر * با نگاهى قرار من باشد پاك‌تر از ضمير آيينه‌ها * صادق و غمگسار من باشد پشت ديوار مهربانيها * نقشى از يادگار من باشد مهربان‌تر ز من براى من است * آنكه در انتظار من باشد از سر صدق يار من باشد * آگه از حال زار من باشد مىدهد بر من او طراوت روح * به يقين نوبهار من باشد وصفِ محبوب كى توان گفتن * كه نه اين كار ، كار من باشد دل آشفته‌ام به « شيوايى » * محرم و رازدار من باشد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2159 | سيد محمد باقر برقعى