تقديم به امام زمان عج
روشناى مهر
احساس مىكنم كه فضاى درون من * از روشناى مهر تو لبريز گشته است
با ياد سرو قامت و گلزارِ روى تو * دل بانشاط و جان طربانگيز گشته است
* *
افسانه گشتهام به غم عشق تا شدم * افسون فتنههاى دو چشم سياه تو
شادى نصيب گشتهام اى دوست تا مرا * دل شد نشانِ ناوك تير نگاه تو
* *
اى مايهء اميد دلوجان عاشقان * هر شب خيال روى تو در دل نشسته است
كشتى آرزوى من اى جان به بحر عشق * توفان به كام بُرده و در گل نشسته است
* *
دست قضا كشيده چه خوش نقش دوست را * با كلك سوز عشق بر اوراق خاطرم
در پرتو حقيقتِ ايمان در اين جهان * راهى دگر به غير غم عشق نسپرم
* *
« شيوا » تو رستگار شوى روز بازخواست * چون در دل تو آمده مهرى لطيف و پاك
آن را كه رنگ آبى درياى عشق ديد * از موج حادثات چه حاجت گريز و باك
مهربانتر از من براى من است
به چه كس بايد اعتماد كنم * كه صميمانه يار من باشد
صافتر از زلال چشمهء مهر * با نگاهى قرار من باشد
پاكتر از ضمير آيينهها * صادق و غمگسار من باشد
پشت ديوار مهربانيها * نقشى از يادگار من باشد
مهربانتر ز من براى من است * آنكه در انتظار من باشد
از سر صدق يار من باشد * آگه از حال زار من باشد
مىدهد بر من او طراوت روح * به يقين نوبهار من باشد
وصفِ محبوب كى توان گفتن * كه نه اين كار ، كار من باشد
دل آشفتهام به « شيوايى » * محرم و رازدار من باشد