تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2155

مساهمون:

ص٢١٥٥

نكوهش جهان

جهان جز يك آشفته بازار نيست * كه كالاش جز رنج و آزار نيست ز سوداگرانش ندانم كسى * كز اين طرفه بازار بيزار نيست جهان گر به بازارگان خرد * دهى رايگانش خريدار نيست به بازارى اين‌سان پى سود او * دل روشن و مغز هشيار نيست در او زندگى نقش‌برآب دان * كه در آب نقشى پديدار نيست جهان عالم خواب دان و خيال * جز اين عالمى را سزاوار نيست كس ار داندش غير خواب و خيال * خيالش به خواب است و بيدار نيست به رفتار نيكو خرد را اميد * از اين گنبد تيز رفتار نيست فرازى كجا كو نيارد نشيب * عزيزى ندانم كز او خوار نيست جز عفريت گيتى كه راند دورنگ * زنى حامل گونه‌گون بار نيست به شب غول زايد سحرگاه ديو * در اين زادنش رنج و بيمار نيست سياه و سپيد آورد ديو و غول * چو زايد بر آن زادگان يار نيست يكى شب نگون اندر افتد به چاه * از آن يك سحرگاه آثار نيست به شام و سحر باز زايد دو غول * چو اين قير و مانند آن قار نيست نه ديو سپيد و نه غول سياه * چو اين هر دو نستوه خونخوار نيست به مخلوق عالم سيه تا سپيد * به يك‌تن از اين هر دو زنهار نيست به روز و شب از آن دو نبود يكى * كه روزش سيه چون شب تار نيست چو پتيارهء دهر و دو زاده‌اش * نكوهيده كردار و غدّار نيست به دوران سترون نگردد همى * شگفتا كه افسرده ز ادوار نيست جهان چيست پهناى بيداد و زور * جز اين‌سان ورا رسم و هنجار نيست به دوران بجز جامه در نيل غم * از اين نيلگون چرخ دوّار نيست به بستان گيتى گلى سر نزد * كه نارسته جانش پر از خار نيست گياهى كه خرّم زيد ز آفتش * به بستان و باغ و چمنزار نيست نشايد ورا بودن آموزگار * كه اين خيره‌سر پندبردار نيست زمانه كه كم ننهد از درد و رنج * زمانش همان به كه بسيار نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2155 | سيد محمد باقر برقعى