تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2151

مساهمون:

ص٢١٥١

مى وحدت

كجا بىذوق مىداند مقام نظم عالى را * چه كس از پيله‌ور گيرد بها عِقد لئالى را مى ميخانهء وحدت ننوشاند به ما ساقى * به حسرت بنگرم تا كى خدا يا جام خالى را كمندآسا به هر تارش دلى را صيد مىسازد * ز چين زلف او دارم چنين آشفته‌حالى را ندارد جان ما قدرى به راه وصل جانانه * چه كس با جام جم يكسان كند ظرف سفالى را چنان ديوانهء اويم كه گر يك شمّه‌اش گويم * دگر مشكل به ياد آرد ، كسى قيس خيالى را ز پير چرخ ناليدن بود دور از جوانمردى * كه مهر روى او داده به ما قد هلالى را هزاران آفرين سازد نثار طبع تو « شيدا » * بخواند هر سخن‌سنجى چنين ابيات عالى را
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2151 | سيد محمد باقر برقعى