تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2139

مساهمون:

ص٢١٣٩
استخوانم نيز خاكستر كند گر سوز هجران * چون غبار آرزو بر طاق ايوانت نشينم مىدهى خاكسترم را گر به باد نامرادى * سايه گردم زير پاى شمع رخشانت نشينم سايه‌ام گر محو گردد پيش خورشيد جمالت * خواب نوشين سحر گردم به مژگانت نشينم گر شوى بيدار و بگشايى ز هم پيوند مژگان * فتنه گردم ، ناز گردم روى چشمانت نشينم عاقبت روزى كه از « شيدا » اثر باقى نماند * شعر گردم در دهان شكرافشانت نشينم

برو !

زين بيش دگربار نيازت نكشم * خوارى ز غرور جان‌گدازت نكشم گر مرگ منى بيا كه جان تشنهء توست * ور عمر منى برو ! كه نازت نكشم

نامردى !

انگشت‌كشان زخم به انگشت زنند * خودباختگان بر سر خود مشت زنند نامردى بين كه دوستداران دغل * از رو خندند و خنجر از پشت زنند

تك‌بيتها

قدر كريم بسته به احسان بىصداست * حاتم هزار حيف كه قدر كرم شكست
* * *
بارِ دوشِ پلّهء ميزانِ محشر نيستم * كردهء خود را همين‌جا در ترازو كرده‌ام
* * *
خصم خونى گو درآيد از در كاشانه‌ام * ناكسم گر خون خويش از ميهمان دارم دريغ
* * *
گر حسن آفتاب بود ذرّه‌پرورى * اى آفتاب حسن من از ذرّه كمترم