استخوانم نيز خاكستر كند گر سوز هجران * چون غبار آرزو بر طاق ايوانت نشينم
مىدهى خاكسترم را گر به باد نامرادى * سايه گردم زير پاى شمع رخشانت نشينم
سايهام گر محو گردد پيش خورشيد جمالت * خواب نوشين سحر گردم به مژگانت نشينم
گر شوى بيدار و بگشايى ز هم پيوند مژگان * فتنه گردم ، ناز گردم روى چشمانت نشينم
عاقبت روزى كه از « شيدا » اثر باقى نماند * شعر گردم در دهان شكرافشانت نشينم
برو !
زين بيش دگربار نيازت نكشم * خوارى ز غرور جانگدازت نكشم
گر مرگ منى بيا كه جان تشنهء توست * ور عمر منى برو ! كه نازت نكشم
نامردى !
انگشتكشان زخم به انگشت زنند * خودباختگان بر سر خود مشت زنند
نامردى بين كه دوستداران دغل * از رو خندند و خنجر از پشت زنند
تكبيتها
قدر كريم بسته به احسان بىصداست * حاتم هزار حيف كه قدر كرم شكست
* * *
بارِ دوشِ پلّهء ميزانِ محشر نيستم * كردهء خود را همينجا در ترازو كردهام
* * *
خصم خونى گو درآيد از در كاشانهام * ناكسم گر خون خويش از ميهمان دارم دريغ
* * *
گر حسن آفتاب بود ذرّهپرورى * اى آفتاب حسن من از ذرّه كمترم