تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2137

مساهمون:

ص٢١٣٧

نقش سكوت صبر

چون نور در دو چشم و چو جان در تن منى * باغ منى ، بهار منى ، گلشن منى من دشت بىكرانه عشقم تو چون غزال * روز و شبان رها شده در دامن منى نقش سكوت صبرم و در سايهء توام * دست خداى عشقى و بر گردن منى با هر نگاه مست سخنگوى دل‌فريب * ميخانهء من و مى مردافكن منى با داغ بوسه‌ها شررم مىزنى به جان * اى نازدانه دوست ، مگر دشمن منى ؟ آميختى چنان به وجودم كه هر نفس * پندارم آنكه خفته به پيراهن منى هرگز نهان ز منظر « شيدا » نمىشوى * چون نور در دو چشم و چو جان در تن منى

همه جا موج مىزند

در چشم او اگرچه حيا موج مىزند * هنگام خشم برق بلا موج مىزند چون بشكفد به كنج لبانش تبسّمى * زان لعل پاره ، آب بقا موج مىزند گيسو به عاج شانه چو ريزد عبير تر * در دامن نسيم صبا موج مىزند خون گر دود ز شرم به گلزار عارضش * سورى جدا و ياس جدا موج مىزند در شام زلف صبح بناگوش او نگر * سيماب زير مشك ختا موج مىزند يك‌ره گشود چاك گريبان به روى ما * در جان ما نگر كه چه‌ها موج مىزند خود را به موج نيستى ار غوطه‌ور كنى * درياى شور و عشق و صفا موج مىزند بفكن حجاب جسم كه بىپرده بنگرى * در كائنات نور خدا موج مىزند « شيدا » اگر به دست طلب آستين كشى * آن را كه طالبى همه جا موج مىزند

گلهاى آرزو

يارى كه برده از دل من تاب ، ديده‌اى ؟ * يعنى فرشته هيچ زمان خواب ، ديده‌اى ؟ در حيرتم ز قامت آن ماه سبزپوش * زيباتر از صنوبر شاداب ، ديده‌اى ؟ انبوه زلف او شده بازيچهء نسيم * تفريح باد با دُم سنجاب ، ديده‌اى ؟ يارم كشيده در خم ابرو دو چشم مست * آيا دو جام باده به محراب ، ديده‌اى ؟ مژگان به دور چشم سياهش كشيده صف * بر گرد شه رجال شرفياب ، ديده‌اى ؟ بارد بلا ز لرزش پستان دل‌فريب * در آبگينه لغزش سيماب ، ديده‌اى ؟