نقش سكوت صبر
چون نور در دو چشم و چو جان در تن منى * باغ منى ، بهار منى ، گلشن منى
من دشت بىكرانه عشقم تو چون غزال * روز و شبان رها شده در دامن منى
نقش سكوت صبرم و در سايهء توام * دست خداى عشقى و بر گردن منى
با هر نگاه مست سخنگوى دلفريب * ميخانهء من و مى مردافكن منى
با داغ بوسهها شررم مىزنى به جان * اى نازدانه دوست ، مگر دشمن منى ؟
آميختى چنان به وجودم كه هر نفس * پندارم آنكه خفته به پيراهن منى
هرگز نهان ز منظر « شيدا » نمىشوى * چون نور در دو چشم و چو جان در تن منى
همه جا موج مىزند
در چشم او اگرچه حيا موج مىزند * هنگام خشم برق بلا موج مىزند
چون بشكفد به كنج لبانش تبسّمى * زان لعل پاره ، آب بقا موج مىزند
گيسو به عاج شانه چو ريزد عبير تر * در دامن نسيم صبا موج مىزند
خون گر دود ز شرم به گلزار عارضش * سورى جدا و ياس جدا موج مىزند
در شام زلف صبح بناگوش او نگر * سيماب زير مشك ختا موج مىزند
يكره گشود چاك گريبان به روى ما * در جان ما نگر كه چهها موج مىزند
خود را به موج نيستى ار غوطهور كنى * درياى شور و عشق و صفا موج مىزند
بفكن حجاب جسم كه بىپرده بنگرى * در كائنات نور خدا موج مىزند
« شيدا » اگر به دست طلب آستين كشى * آن را كه طالبى همه جا موج مىزند
گلهاى آرزو
يارى كه برده از دل من تاب ، ديدهاى ؟ * يعنى فرشته هيچ زمان خواب ، ديدهاى ؟
در حيرتم ز قامت آن ماه سبزپوش * زيباتر از صنوبر شاداب ، ديدهاى ؟
انبوه زلف او شده بازيچهء نسيم * تفريح باد با دُم سنجاب ، ديدهاى ؟
يارم كشيده در خم ابرو دو چشم مست * آيا دو جام باده به محراب ، ديدهاى ؟
مژگان به دور چشم سياهش كشيده صف * بر گرد شه رجال شرفياب ، ديدهاى ؟
بارد بلا ز لرزش پستان دلفريب * در آبگينه لغزش سيماب ، ديدهاى ؟