خوبتر از خوب
تو آن حلاوت لبخند اختر سحرى * تو آن طراوت معصوم غنچههاى ترى
تو روح ژالهء خوابيده روى سينهء گل * تو سوز لالهء دلخون آتشين جگرى
شكوه نور خدا در جبين صبح بهار * فروغ مهر صفا در طليعهء سحرى
زلال چشمهء عشقى در آبگينهء حسن * جمال دولت بختى و بخت را ثمرى
كرانههاى فريبايى از محيط اميد * در آن محيط صدف يا در آن صدف گهرى
طنين زمزمهء عاشقان سوختهجان * نواى دلكش چنگ الههء هنرى
به بوستان تمنّاى دل نسيم حيات * به شاخ و برگ شكوفاى نخل عشق برى
به بزم خلوت طبعم عروس لطف سخن * درون چشمهء شعرم شكفته نيلپرى
ندانمت به چه مانند مىكند « شيدا » * همين بس است كه از هرچه خوب خوبترى
پاداش عريانى
اگر به ديدهء نرگس خمار بخشيدند * به لاله هم جگر داغدار بخشيدند
بنفشه را پى خواب سحر به مهد چمن * لطافت نفس جويبار بخشيدند
به نوعروس گل از بهر چهرهآرايى * ز شبنم آينهء بىغبار بخشيدند
ز فيض عشق به هر ذرّه از جهان وجود * لبى خموش و دلى بىقرار بخشيدند
به لوح سادهء وحدت كه نيست نقشپذير * ز كثرت اين همه نقش و نگار بخشيدند
به باز پنجهء خونريز و چشم هولانگيز * به كبك قهقهه در كوهسار بخشيدند
شكوه رنج به صاحبدلان سير نظر * كليد گنج به دندان مار بخشيدند
به ناى خستهء نى ، چون شد از شكر خالى * ز نغمه تنگ شكربار بار بخشيدند
هرآن صدف كه فروبست لب ز عرض نياز * ز قطرهاش گهر شاهوار بخشيدند
جبين مردم وارسته از تعلّق را * گشادهرويى صبح بهار بخشيدند
چو كرد در صف قسمت ، قبول عريانى * « هزار پيرهن گل به خار بخشيدند » « 1 »
تو را هم اى دل « شيدا » ز بىقراريها * با تاب زلف دلاويز يار بخشيدند
هامش
( 1 ) - اين مصرع از مولانا حكيم صائب اصفهانى است كه غزل براساس آن سروده شده است .