تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2136

مساهمون:

ص٢١٣٦

خوب‌تر از خوب

تو آن حلاوت لبخند اختر سحرى * تو آن طراوت معصوم غنچه‌هاى ترى تو روح ژالهء خوابيده روى سينهء گل * تو سوز لالهء دلخون آتشين جگرى شكوه نور خدا در جبين صبح بهار * فروغ مهر صفا در طليعهء سحرى زلال چشمهء عشقى در آبگينهء حسن * جمال دولت بختى و بخت را ثمرى كرانه‌هاى فريبايى از محيط اميد * در آن محيط صدف يا در آن صدف گهرى طنين زمزمهء عاشقان سوخته‌جان * نواى دلكش چنگ الههء هنرى به بوستان تمنّاى دل نسيم حيات * به شاخ و برگ شكوفاى نخل عشق برى به بزم خلوت طبعم عروس لطف سخن * درون چشمهء شعرم شكفته نيلپرى ندانمت به چه مانند مىكند « شيدا » * همين بس است كه از هرچه خوب خوب‌ترى

پاداش عريانى

اگر به ديدهء نرگس خمار بخشيدند * به لاله هم جگر داغدار بخشيدند بنفشه را پى خواب سحر به مهد چمن * لطافت نفس جويبار بخشيدند به نوعروس گل از بهر چهره‌آرايى * ز شبنم آينهء بىغبار بخشيدند ز فيض عشق به هر ذرّه از جهان وجود * لبى خموش و دلى بىقرار بخشيدند به لوح سادهء وحدت كه نيست نقش‌پذير * ز كثرت اين همه نقش و نگار بخشيدند به باز پنجهء خونريز و چشم هول‌انگيز * به كبك قهقهه در كوهسار بخشيدند شكوه رنج به صاحبدلان سير نظر * كليد گنج به دندان مار بخشيدند به ناى خستهء نى ، چون شد از شكر خالى * ز نغمه تنگ شكربار بار بخشيدند هرآن صدف كه فروبست لب ز عرض نياز * ز قطره‌اش گهر شاهوار بخشيدند جبين مردم وارسته از تعلّق را * گشاده‌رويى صبح بهار بخشيدند چو كرد در صف قسمت ، قبول عريانى * « هزار پيرهن گل به خار بخشيدند » « 1 » تو را هم اى دل « شيدا » ز بىقراريها * با تاب زلف دلاويز يار بخشيدند
هامش
( 1 ) - اين مصرع از مولانا حكيم صائب اصفهانى است كه غزل براساس آن سروده شده است .