است و مردم اگر بدانند كه بىگناه بوده و آزاد شدهايد اثر نامطلوب برجا مىگذارد ، از اين روى ما را به ساوه تبعيد كرد . او ، در ساوه با هنرهايى كه داشت براى خود درآمدهايى به وجود آورد كه از كمك گرفتن از نظميه بىنياز گرديد .
پس از شهريور 1320 و تبعيد رضا خان به جزيرهء موريس او و پدرش آزاد شدند ، اما مردم ساوه به علت علاقهاى كه به او پيدا كرده بودند از رفتن او جلوگيرى كردند ، بناچار پدرش را به بندر انزلى فرستاد و خود در همان ساوه ماند و سه سال ديگر آنجا توقف كرد و جمعا شش سال در ساوه ماند و سه سال آن را صرف همكارى با محمد على خان صمصامى رئيس ايل شاهسون كرد و در رابطه با انتخابات دورهء چهاردهم مجلس شوراى ملى در سال 1326 نزديك بود به اتهام سياسى بار ديگر دستگير گردد كه به اشارهء دوستى ، محرمانه و شبانه از ساوه به تهران گريخت . در تهران با اينكه پايگاهى نداشت ، اما چون در فن حسابدارى كارآزموده بود ، در يكى از شركتها با حقوقى مكفى و بهطور غير موظف مشغول به كار شد .
شيدا ، در سال 1331 در حالى كه سى و سه سال از عمرش مىگذشت و از زندگى مرفه و آبرومندى برخوردار بود ، تنها زندگى مىكرد و هنوز زن و فرزندى نداشت ، براى اينكه دچار انحراف اخلاقى و اعتياد نشود به تشكيل كتابخانه و تهيه متون و منابع و مآخذ و فرهنگها و تذكرهها و تواريخ ادبى همت گماشت تا بتواند مطالعات خود را در زمينهء شعر و ادب فارسى تكميل كند . در اين هنگام بود كه اعلان تشكيل نخستين بانك خصوصى با سرمايهء عدهاى از بازرگانان به نام بانك پارس اعلام گرديد و در جستجو و گزينش كارمندان خبره و كارآزموده بودند كه مدير عامل بانك ( ابو الحسن صادقى ) با اشارهء دوستى او را دعوت به همكارى كرد و به استخدام بانك درآمد و چون در كار حسابدارى تبحر داشت مدارج ترقى را پيمود و بدينترتيب نه سال خدمت مداوم كرد .
بيريا ، در سال 1337 پس از گذشت چهل سال از عمرش ازدواج كرد و در سالهاى اول و دوم صاحب دو فرزند پسر و دختر به نامهاى ( افشين و نازنين ) شد كه اكنون هر دو در خارج از كشور زندگى و تحصيلات عاليه مىكنند و در سال 1339 بار ديگر به علل سياسى مجبور به كنارهگيرى از خدمت بانك شد و مدت پنج ماه رنج بيكارى را با داشتن زن و فرزند تحمل كرد ، در پايان همان سال به دعوت يكى ديگر از بانكها چون زبان تركى آذرى مىدانست به آذربايجان مأموريت يافت و در مدت دو سال چهارده شعبه در
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2133
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢١٣٣