تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2123

مساهمون:

ص٢١٢٣
بر گردن ، همچو افعى پيچان * با دست كمند افكنم چالاك از يال سياه رنگت آويزم * سايم آخرسر تو را بر خاك
* *
آنگاه مَنَت لگام بگذارم * بر يالت دست مىكشم آرام خوى از رخ تو به بوسه برگيرم * فرجام شوى مرا بدين‌سان ، رام
* *
از اين شب مرگ‌بار بگريزم * با هم ، باهم چو برق رخشنده تا شهر اميد تاخت مىآرم * اى بخت رمندهء هراسنده

بازگشت

بكوبيد ، بكوبيد غلامان دوال بر دهلها گشاييد در طلايى قصر جهانيد هيون ز كوه آتش به‌سوى چشمهء زرين خورشيد از آنجا كه كوهها كشيده گردن ستبر خويش را به ابرها از آنجا كه ابرهاى آتشين بسان لشكر خون خزيده‌اند در كمين به ضدّ تيرگيها از آنجا برآمد همى طلايهء او . * بكوبيد ، بكوبيد غلامان دوال بر دهلها زنيد پرده‌ها را ، ز درها به بالا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2123 | سيد محمد باقر برقعى