تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2126

مساهمون:

ص٢١٢٦
ز گيسوانت زنجير به دست و پاى جان من شتابان نهيب زن به دژخيم كه ميله‌هاى تفتان مرا فرو كند به خيره چشمان زمان ، زبان توست به زير پاى ظلم توست شهر دل . . .

تفريحگاه

سوزنده آفتاب سر سنگهاى گور تابيده است يك بقعه چون گداى سر راه ، نااميد خوابيده است در پاى يك چنار كهن جويى از لجن راه اوفتاده است در زير بقعه ، هيكل تابوت كهنه‌اى آماده است مبهوت شهر از افق خفته در غبار بر شهر مردگان دوزد نگاه سرد زنهاى چادرى به سر گورها چو بوم بر پا نشسته‌اند همراه صوت قارى مفلوك و ناتوان گريان و نوحه‌خوان رنج حيات بر دلشان عقده‌ها زده با گريه عقده از دل خود باز مىكنند يا بهر رفتگان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2126 | سيد محمد باقر برقعى