رام
بر صخرهء تيز و سخت كوهستان * از ضربهء سم تو ، جهد آذر
اهريمنى اى گريزپا كاينسان * هر لحظه شوى به هيئتى ديگر
* *
اى يال به باده داده بىپروا * چون شعله ز خرمنى به شبهنگام
اى آب سياه رنگ گردنكش * وى بدروش ستيزهجو ، آرام
* *
هنگام به خون نشستن خورشيد * در قير مذاب رفتن كهسار
آنگاه كه برق مىجهد از دور * وان دم كه غريو مىكشد اسرار
* *
آن دم كه لهيب بگسلد زنجير * وان دم كه سكوت مىرود در بند
آن دم كه سيه گريستن گيرد * وان دم كه سپيد مىزند لبخند
* *
آن لحظه كه از ستيغ تيز كوه * آتش فوران كند ستيزنده
آن دم كه زمين ز هيبت اين خشم * لرزد ، لرزد به خود هراسنده
* *
با ضربه تازيانهاى گلگون * نقشى به تنت ز مهر اندازم
از زجر تو خود ، اگرچه مىسوزم * از ناچارى به صبر پردازم
* *
از ضربه تازيانهء من ، تو * خود را ديگر ز چه نيندازى
با صخرهء تير ، سر نكوبى سخت * هر لحظه مرا نمىدهى بازى
* *
آنگاه تو اى هيون وحشى خوى * وانگاه تو اى سمند بىآرام
دستافرازى بر آسمان از بيم * پا مىكوبى به صخرهها تا شام
* *
گه شيهه كشى چو تندرى از خشم * گه دم كوبى چو اژدرى غضبان
كف كرده دهان و چشمها خونبار * خوى كرده ميان تند و آتشسان