تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2112

مساهمون:

ص٢١١٢

نى محزون

امشب اى ماه به درد دل من تسكينى * آخر اى ماه تو همدرد من مسكينى كاهش جان تو من دارم و من مىدانم * كه تو از دورى خورشيد چها مىبينى تو هم اى باديه‌پيماى محبّت چون من * سر راحت ننهادى به سر بالينى همه در چشمهء مهتاب غم از دل شويند * امشب اى مه تو هم از طالع من غمگينى من مگر طالع خود در تو توانم ديدن * كه توام آينهء بخت غبارآگينى هر شب از حسرت ماهى ، من و يك دامن اشك * تو هم اى دامن مهتاب ، پر از پروينى باغبان خار ندامت به جگر مىشكند * برو اى گل كه سزاوار همان گلچينى ! تو چنين خانه كَن و دل‌شكن اى باد خزان * گر خود انصاف دهى مستحق نفرينى نى محزون مگر از تربت فرهاد دميد * كه كند شكوه ز هجران لب شيرينى كى بر اين كلبهء طوفان‌زده سر خواهى داد * اى پرستو كه پيام‌آور فروردينى « شهريارا » اگر آيين محبّت باشد * چه حياتى و چه دنياى بهشت‌آيينى

جان مادر

مادر بهشت من همه آغوش گرم توست * گويى سرم هنوز به بازوى نرم توست پيوسته در هواى تو چشمم به جستجوست * هر لحظه با خيال تو جانم به گفتگوست مادر صداى گردش گهواره‌ات هنوز * مىپيچدم به گوش دل‌وجان شبانه‌روز دستى به مهد طفل و به دست دگر نهان * مادر ببين ، به عرش خدا مىدهى تكان زين كاروان روز و شب من كه شد روان * مادر تويى ، تو قافله‌سالار كاروان اين قافله هنوز تو مىبندىاش دراى * زنگ شتر هنوز به آهنگ لاىلاى در خواب و در خيال همه با توام هنوز * تنهايىام مباد كه تيره است بىتو روز در اندرون من همه ناى و نواى توست * وان ناى و آن نوا به دم جانفزاى توست دائم حريم قدس تو احساس مىكنم * احساس قدس آن دم انفاس مىكنم در خانه هركجا نگرم خاطرات توست * هم خامُشانه قصّهء مرگ و حيات توست هر كنج خانه از تو ببينم نشانه‌ها * اى مادر ، اى تو روشنى آشيانه‌ها هر چرخ خانواده كه مادر مدير اوست * پيوسته بر مدار محبّت مسير اوست مادر حيات با تو بهشت است و خرّم است * ور بىتو بود هر دو جهانى جهنّم است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2112 | سيد محمد باقر برقعى