در خانه نبودم
ماهم آمد به در خانه و من خانه نبودم * خانه گويى به سرم ريخت چو اين قصّه شنودم
آنكه مىخواست به رويم در دولت بگشايد * اى دريغا ! كه درِ خانه به رويش نگشودم
آمد آن دولت بيدار و مرا بخت فروخفت * من كه يكعمر شب از دست خيالش نغنودم
اى نسيم سحر آن شمع شبستان طرب را * گو به سر مىرود از آتش هجران تو دودم
زندان زندگى
تا هستم اى رفيق ندانى كه كيستم * روزى سراغ وقت من آيى كه نيستم
در آستان مرگ كه زندان زندگىست * تهمت به خويشتن نتوان زد كه زيستم
پيداست از گلاب سرشكم كه من چو گل * يك روز خنده كردم و عمرى گريستم
بلبل باغ هنر « 1 »
از كورى چشم فلك امشب قمر اينجاست * آرى قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست
آهسته به گوش فلك از بنده بگوييد * ديگر نشود منتظر امشب قمر اينجاست
شمعى كه بهسويش من جان سوخته از شوق * پروانهصفت باز كنم بالوپر اينجاست
تنها نه من از شوق سراپا نشناسم * يك دسته چو من عاشق بىپا و سر اينجاست
آرى قمر آن قمرى خوشخوان طبيعت * آن نغمهسرا بلبل باغ هنر اينجاست
ساز خوش و آواز خوش و بادهء دلكش * اى بىخبر آخر چه نشستى خبر اينجاست
مهمان عزيزى كه پى ديدن رويش * همسايه همه سركشد از بام و در اينجاست
اى كاش سحر نايد و خورشيد نزايد * كامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست
هامش
( 1 ) - اين شعر را در وصف « قمر الملوك وزيرى » خواننده فقيد و مشهور ايرانى سرود .