هرجا كه خائن پسرى يا كه دختريست * چون سايه در تعاقب او آه مادريست
آخر چو ياد مادر مسكين به دل كنى * گر خون روان شدهست تو بايد بحل كنى
آرى ، به احترام تو مادر همين بشر * روزى گذشت مىكند از خون يكدگر
آن روز آدمى دوجهانش شود بهشت * زيراكه نخل حرمت مادر به دهر كشت
اين راز آن حديث كه نقل از پيمبر است * جنّت نهاده زير قدمهاى مادر است
فصل گل
نوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شكست * فصل گل دامن ساقى نتوان داد ز دست
كاسه و كوزهء تقوى كه نمودند درست * ديدم آن كاسه به سنگ آمد و آن كوزه شكست
باز از طرف چمن نغمهء بلبل برخاست * عاشقان بىمى و معشوق نخواهند نشست
سرخگل خنده زد و ابر به كهسار گريست * لاله بگرفت قدح بلبل عاشق شد مست
نغمهها داشتم از عشق تو چون تار و فلك * گوشمال آنقدرم داد كه تا رشته گسست
خبرت هست كه ديگر خبر از خويشم نيست ؟ * خبرت نيست كه آخر خبر از عشقم هست ؟
دلرباتر ز رخت در دمنى گل ندميد * دلگشاتر ز لبت در چمنى غنچه نبست
« شهريارا » دگر از بخت چه خواهى كه برند * خوبرويان غزل نغز تو را دست به دست
بر سنگ مزار
از اين خلعت خاكى كالبد نام * نه تارى بهجا ماند ديگر نه پودى
من از شكر احسان تو برنگردم * خدايا ! مرا بارها آزمودى
بسازم بسوزى كه از آتش وى * نخواهم به چشم كسى رفت دودى
به غير از نمودى به گيتى نبوديم * برفتيم كز ما نماند نمودى
چه سود از جهانى كه در وى نباشد * نه اصحاب فضلى ، نه ارباب جودى
بسى دانش و حكمت آموختم ليك * بشر كز درآمد نبخشيد سودى
نگويم كه مردن روا نيست يا رب * ولى كاش مرگ جوانان نبودى
تو اى كوهساران كه چندانكه بينم * به سنگينى و سهمگينى فزودى
بشر زاد و مرد و تبه شد ولى تو * همان سنگدل كوهسارى كه بودى
بتاب آفتابا كه صد قرن ديگر * همان گيتىافروز عاد و ثمودى