تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2113

مساهمون:

ص٢١١٣
پستان توست چشمهء نوشين سلسبيل * اى چشمه‌ات هنوز شكر با منش سبيل موسيقى بهشت همانا صداى توست * گوش دلم به زمزمهء لاىلاى توست مادر به قصّه‌هاى تو مىخفت غصّه‌ها * مىرفت چشم و گوش به دنبال قصّه‌ها يك‌عمر در پناه تو خفتيم مست و لول * گويى هنوز در تو گريزم ز ديو و غول تا با حريم گرم تو بوديم در تماس * هرگز نبودمان به دل از ديو و دد هراس هركو چو من نوازش مادر به چشم ديد * از ديدن يتيم بلرزد تنش چو بيد از كودكان مدرسه گر خود توانگر است * طفل ملول را به جبين داغ مادر است آن شيرخواره كاو به سرش نيست مادرى * زان دلخراش‌تر به خدا نيست منظرى ما را عواطف ، اين همه از شير مادر است * اين رأفتى كه در دل و سوزى كه در سر است در طفلى آنكه ديده به سر مهر مادرى * تحويل مىدهد به بزرگى به ديگرى آن‌كس كه سايه‌اى به سر از مادرش نبود * مشكل به زير سايه او مىتوان غنود اغلب كسان كه پردهء حرمت دريده‌اند * در كودكى محبّت مادر نديده‌اند مادر تو آن فرشته كه طومار سرنوشت * در پيچى و جهنّم ما را كنى بهشت مادر به نوشخند تو آفاق مىشكفت * گويى كه از تو كون و مكان حرف مىشنفت با شادىات نبود غمى را مجال ايست * امّا به گريهء تو هم آفاق مىگريست گر برده مرگ شخص تو ، يادت نبرده است * تو زنده‌اى هميشه كه يادت نمرده است بختم هنوز از گل روى تو گلشن است * غمخانهء دلم به چراغ تو روشن است از اشك تو چكيده ذوق و صفا شدم * كانونى از محبّت و مهر و وفا شدم از توست سوز و ساز رباب شكسته‌ام * مديون توست اين همه ديوان كه بسته‌ام صد قصّه عشق بودى و مىخواندمت مدام * رفتى و ماند قصّهء صد عشق ناتمام بس انتظار من بكشيدى تو محتشم * امّا من انتظار تو نوميد مىكشم وقتى كه يادم آن‌همه رنج آيد و عذاب * مادر به جان تو جگرم مىشود كباب اى وقف كرده زندگى از بهر كودكان * رفتى و زندگى همه شد زهر كودكان اى سينه داشته سپر هر بلاى من * اكنون بكن شفاعت من با خداى من روزى اگر به چشم تو بينند اين جهان * ديگر به سينه‌اى نشود كينه‌اى نهان از چشم مادران به خدا هركجا سريست * آن سر چرنده در قرق مهر مادريست آنكو به خون يك پسر انگشت مىنهد ؟ * آخر جواب ناله مادر چه مىدهد ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2113 | سيد محمد باقر برقعى