تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2106

مساهمون:

ص٢١٠٦

ذكر خير

مرگ و رفتن بود براى همه * مرگ كوبد درِ سراى همه آنكه دستش اجل نگيرد كيست ؟ * و آنكه مىماند و نميرد كيست ؟ زندگى چون كلاف پرپيچ است * اوّلش هيچ و آخرش هيچ است نيست جز محنت و ملال اينجا * گر بمانى هزار سال اينجا گر گداى رهى و گر شاهى * تو هم از كاروان اين راهى تو هم اين راه دارى اندر پيش * توشه بردار بهر رفتن خويش با وجودى كه طعمهء گورى * باز از جام كبر مغرورى اين همه حرص و آز يعنى چه ؟ * آرزوى دراز يعنى چه ؟ زن و فرزند و مال و قدرت و زور * همه يار تُواند تا لب گور چون نهندت به گور و برگردند * تا ابد از تو بىخبر گردند آن‌چنان زى كه چون روى در خاك * همه باشند بهر تو غمناك رحمتى بر روان خود باشى * شرف دودمان خود باشى آن‌چنان زى كه از تو ياد كنند * روحت از ذكر خير شاد كنند