عالم دگر
گر كه چون مرغ بالوپر گيرم * جاى در عالم دگر گيرم
چو از اين آمدن نديدم سود * در بر رفتگان مقر گيرم
تا به راحت برآورم نفسى * بار هستى ز دوش برگيرم
روم آن عالم و كناره از اين * خلق از ديو و دد بتر گيرم
نخل عمر مرا چو نيست ثمر * دل از اين عمر بىثمر گيرم
سوختم ، سوختم سزد چون شمع * آتش از پاى تا به سر گيرم
كيستم ؟ چيستم ؟ نمىدانم * روم از اصل خود خبر گيرم
راه يابم اگر به مأمن قرب * دامن عدل دادگر گيرم
داد و دل را ز مردمى كه بُوَند * از خداوند ، بىخبر گيرم
من فرومايه نيستم كه دهم * آبرو تا كه سيم و زر گيرم
شاعرم رزق خويشتن بايد * كه ز خونابهء جگر گيرم
گرچه در محنتم به جرم هنر * باز دنبالهء هنر گيرم
دشمن ننگ و طالب نامم * ره مردان نامور گيرم
تا نگردد ملول خاطر كس * سخن آن به كه مختصر گيرم
جوانى
جوانى همه خوبى و خرّميست * گل عمر دهروزهء آدمىست
اگر سودى از زندگانى بود * همان چند روز جوانى بود
چو باد صبا كز چمن بگذرد * به يكچشم برهم زدن بگذرد
به شادى گرا تا جوانى بود * كه پيرى همه ناتوانى بود
جوانى چو بشكست پيمان تو * كند درد و غم رخنه بر جان تو
ز دل ناله از ناتوانى كنى * در آنروز ياد جوانى كنى
به پيرى بود زندگانى دروغ * كه پيرى چراغى بود بىفروغ
كند هر زمان تازه داغ تو را * فروغى نباشد چراغ تو را
دريغا كه فصل جوانى گذشت * بهار خوش زندگانى گذشت
برفت آنهمه سرفرازى كجا ؟ * جوانى كجا عشقبازى كجا ؟