تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2105

مساهمون:

ص٢١٠٥

خاطرات شباب

شب بيامد فراز و روز برفت * آفتاب جهان‌فروز برفت تيره شد آسمان مينايى * منم و گوشه‌اى و تنهايى منم و ديده‌اى رميده ز خواب * منم و خاطرات عهد شباب ياد عهدى كه با پدر بودم * از همه چيز بىخبر بودم مادرى بود مهربان به برم * بر سرم بود سايهء پدرم روى من همچو لاله خندان بود * كار من رفتن دبستان بود در دلم رنج و غصّه راه نداشت * عالمى داشتم كه شاه نداشت ديدگان پدر كه باز بُدى * ديدهء من به خواب ناز بُدى تا من از خواب ديده كردم باز * رفت چشم پدر به خواب دراز ياد دارم شبى شدم بيمار * مادرم ماند تا سحر بيدار در دل شب خدا خدا مىكرد * كودك خويش را دعا مىكرد
* *
كودكى رفت و نوجوانى رفت * بهترين دور زندگانى رفت رفت آب جوانى از جويم * اندك‌اندك سپيد شد مويم نور از چشم و قوّت از تن رفت * آن طراوت كه بود در من رفت ديگرم نيست حال گردش و سير * ياد آن روزگار باد به خير

نوش و نيش

نوش بىنيش نيابى هرگز * هركجا هست گلى خارى هست در چمن نيز كه جاى طرب است * نالهء مرغ گرفتارى هست ظلم بگذار كه از بهر تو نيز * دست بيداد ستمكارى هست زنگ از آيينهء دل بزداى * گر تو را ديدهء بيدارى هست ور نه مىدان كه به جايى نرسى * تا در اين آينه زنگارى هست اين همه نقش عجب بر در و نام * با تو گويد كه جهاندارى هست وان در اين آمدن و رفتن ما * هيچ شك نيست كه اسرارى هست