عور ز انواع بساط حيات * جور ز اقسام و جهات ممات
خاك سيه بستر اهلوعيال * رنج و تعب قوت و نشاطش ملال
مستتر از چشم فلك روى او * چرخ نديده خم ابروى او
همّتش از رفعت افلاك بيش * ساخته با نان جو خوان خويش
نوروز
صبحگهى نهضت نوروز بود * هركه به نوعى خوش و پيروز بود
كوه و دمن جمله بياراستند * خويش به هر جامه كه مىخواستند
ليك در اين منزل بىآب و رنگ * جامه بجز رنج نيايد به چنگ
نهضت اين خانه دلريش بود * درد و غم و محنت و تشويش بود
گفت بدان دخترك از راه مهر * مام كه اى خيره ز حسنت سپهر
خيره به همراهىام اى نيكخوى * راه كرمخانه ارباب پوى
مرغك و بزغالهء خود فديه بر * وز كرمش بهرهء اين هديه بر
دخترك از روى تحيّر به مام * گفت كه اى مادر والامقام
علّت اين كار چه ؟ ارباب كيست * حكمت اين موهبت از بهر چيست ؟
گفت كه ارباب خداوند ماست * از كرم لطف و چه دربند ماست
دخترك از جا به اطاعت پريد * تا كه چنين نكته ز مادر شنيد
تا چند خفتهاى . . .
آن كس كه بر قضا و قدر اتّكا كند * خود را اسير محنت و رنج و بلا كند
شرمآور است صاحب عقل سليم را * كو ضعف خود حواله به ميل قضا كند
تقدير را چه صرفه بود ز ابتلاى ما * آخر قضا چه رخنه تواند به ما كند
مجموعهء كمال معانى تيول ماست * تقدير را چه حد كه از اين حد خطا كند
تا چند سر به جيب تفكّر برى ز عجز * تا كى كنى قبول كه زجرت خدا كند
تا كى نشستهاى كه ز غيبت مدد رسد * تا چند خفتهاى كه خدايت عطا كند
از بردبارى تو به پا گشت كاخ ظلم * تكرار خبط ، آدم دانا چرا كند ؟
از ضعف و جبن و سستى ما رنج شد پديد * همّت بيار تا كه ببينى چهها كند