براى بزرگداشت دكتر محمد معين
نمرد
دل اگر مُرد غم عشق تو دلدار نمرد * گر كه بشكست صدف لؤلؤ شهوار نمرد
كس ندانست چو معيار سخن قدر نكاست * از هنرمند و هنر ارزش و مقدار نمرد
تن به زنجير بلا گر دوسه روزى افتاد * زير شلّاق ستم مرد تواندار نمرد
رهرو عافيتانديش به مقصد نرسيد * آنكه شد غرقهء درياى هنر خوار نمرد
منعم از بىخبرى لقمه نه بخشيد و نه خورد * مرد درويش هم از عسرت و ادبار نمرد
حاش للّه كه فراموش شود جوهر عشق * نام فرهاد به تاريخ گرانبار نمرد
مست خمخانهء چشم تو سر از پا نشناخت * پير دردىكش اين ميكده هشيار نمرد
مُرد گر شعلهء سوزان وجودى به دمى * دل قوى دار كه انديشهء بيدار نمرد
دل فرو كند ز دنيا و ظواهر هرچند * ليك نام هنرى مرد در ادوار نمرد
مژه برهم زد و بربست گذرگاه نگاه * روح از قالب تن برشد و افكار نمرد
عكس تن مىشكند موج حوادث به نظر * ور نه منصور اگر رفت سر دار نمرد
يكبهيك صورت جاويد شود قصّهء عشق * نخل خشكيد ولى ميثم تمّار نمرد
نقش صورى تو « شهراز » بميرد به يقين * ليك اين چامه بهجا ماند و گفتار نمرد
طاير پربسته
كيست آن كس كه تو را ديد و گرفتار نشد * يا كه چون نرگس بيمار تو بيمار نشد
آن كدامين دل سنگ است كه از دست نرفت * وان چه چشمى كه به دنبال تو خونبار نشد
هركه نوشيد ز خمخانه چشمت جامى * آنچنان مست غمت گشت كه هشيار نشد
ما سپرديم به قضا اين دل ديوانهء خويش * گرچه تقدير و قضا با دل ما يار نشد
بخت بدبين كه مرا طاير پربستهء دل * به سر كوى تو صيّاد گرفتار نشد
درگذشتيم ز نيك و بد گردون « شهراز » * راز اين نيك و بد چرخ نمودار نشد