نام چو جويم هما شوم به نظرها * چون ز نشان بگذرم بگردم عنقا
آه گرهخوردهام به سينهء عاشق * خندهء واگشتهام به چهرهء زيبا
نور بصيرت قرين خاطر روشن * روشنى دل نصيب مردم دانا
حامل راز نهان سوختگانم * پيك شكستهدلان واله و رسوا
مستى خوابآور شبان بهارم * سوز خيالآورم ليالى يلدا
شوق شوم در دلى شكفته نهفته * غصّه شوم بر رخى گرفته هويدا
در نظر پير سايهروشن مغرب * صبح نشاط و امل به ديدهء برنا
جلوه ده عشقهاى مردهء ديروز * حاوى امّيدهاى ژندهء فردا
روح سراپا نگاه عاشق مظلوم * بر قد و بالاى دوست محو تماشا
در سخن عاشقان به مهر اشاره * در نگه دلبران به مستى ايما
چون به چمن ره برم نشاط نسيمم * چون ز قفس بگذرم تأثر آوا
لرزش برگ درخت و سوزش اسپند * آنجا از دست باد و ز آتش اينجا
بر لب جو تاب زلف نرگس مخمور * دور ترك داغ قلب لالهء صحرا
همهمهء برگهاى زرد خزانم * كز شبح مرگ كرده ولوله بر پا
جنبش بادم فرحفزاى و طربخيز * گاه عبور از فراز جنگل و دريا
رعد فروزنده در كمين و فلكسوز * سيل خروشان مست و باديهپيما
موج زرهپوش آبگير صفابخش * شوق دلانگيز شاخههاى سمنسا
بين خدايان ، مهين خداى شرابم * مى به كف و نعرهزن به گنبد خضرا
بر لب « موناليزا » تبسّم جاويد * در بر « پروكيا » تراكم غمها
« والس » منم دلبران چو رقص نماييد * نرم گذاريد روى نالهء من پا
روح « شوپن » جان « بتهون » دل « واگنر » * ريخته در پايتان خدا را پروا
صوت غمافزاى عاشقان حزينم * در دل شبهاى هجر بىكس و تنها
شادى اطفال بىگناه دلارام * مستى چشمان دختران فريبا
خندهء دوشيزگان دلشده از دست * تاب ز كف داده ، گاه بوسه به عمدا
گريه و اندوه و شوق و خنده و ناله * جلوه و مستى و شور و عشق و تمنّا
گاه شوم ساز چنگ مطربهء چرخ * عشوه فزايم به بزم گنبد مينا
گاه به گيسوى شب ستارهء صبحم * ناظره اندوه و ماه و اشك ثريّا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2092
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٠٩٢