تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2092

مساهمون:

ص٢٠٩٢
نام چو جويم هما شوم به نظرها * چون ز نشان بگذرم بگردم عنقا آه گره‌خورده‌ام به سينهء عاشق * خندهء واگشته‌ام به چهرهء زيبا نور بصيرت قرين خاطر روشن * روشنى دل نصيب مردم دانا حامل راز نهان سوختگانم * پيك شكسته‌دلان واله و رسوا مستى خواب‌آور شبان بهارم * سوز خيال‌آورم ليالى يلدا شوق شوم در دلى شكفته نهفته * غصّه شوم بر رخى گرفته هويدا در نظر پير سايه‌روشن مغرب * صبح نشاط و امل به ديدهء برنا جلوه ده عشقهاى مردهء ديروز * حاوى امّيدهاى ژندهء فردا روح سراپا نگاه عاشق مظلوم * بر قد و بالاى دوست محو تماشا در سخن عاشقان به مهر اشاره * در نگه دلبران به مستى ايما چون به چمن ره برم نشاط نسيمم * چون ز قفس بگذرم تأثر آوا لرزش برگ درخت و سوزش اسپند * آنجا از دست باد و ز آتش اينجا بر لب جو تاب زلف نرگس مخمور * دور ترك داغ قلب لالهء صحرا همهمهء برگهاى زرد خزانم * كز شبح مرگ كرده ولوله بر پا جنبش بادم فرح‌فزاى و طرب‌خيز * گاه عبور از فراز جنگل و دريا رعد فروزنده در كمين و فلك‌سوز * سيل خروشان مست و باديه‌پيما موج زره‌پوش آبگير صفابخش * شوق دل‌انگيز شاخه‌هاى سمن‌سا بين خدايان ، مهين خداى شرابم * مى به كف و نعره‌زن به گنبد خضرا بر لب « موناليزا » تبسّم جاويد * در بر « پروكيا » تراكم غمها « والس » منم دلبران چو رقص نماييد * نرم گذاريد روى نالهء من پا روح « شوپن » جان « بتهون » دل « واگنر » * ريخته در پايتان خدا را پروا صوت غم‌افزاى عاشقان حزينم * در دل شبهاى هجر بىكس و تنها شادى اطفال بىگناه دلارام * مستى چشمان دختران فريبا خندهء دوشيزگان دل‌شده از دست * تاب ز كف داده ، گاه بوسه به عمدا گريه و اندوه و شوق و خنده و ناله * جلوه و مستى و شور و عشق و تمنّا گاه شوم ساز چنگ مطربهء چرخ * عشوه فزايم به بزم گنبد مينا گاه به گيسوى شب ستارهء صبحم * ناظره اندوه و ماه و اشك ثريّا