تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2081

مساهمون:

ص٢٠٨١

شهرآشوب ( 1361 - 1299 )

محمود ثنايى كه به شهرآشوب شهرت و معروفيت يافت ، در شمار شاعران خوش‌ذوق و توانا و نويسندگان مبرز و چيره‌دست بود كه هم خوب شعر مىگفت و هم خوب مىنوشت ، هنرش در شعر غزلسرايى بود ؛ هرچند در زمينه‌هاى ديگر نيز طبع‌آزمايى كرده است . شهرآشوب در زندگى دچار يأس و بدبينى بود ، دائما از پوچى هستى و حيات سخن مىگفت ؛ بخصوص كه از نظر مادى نيز معيشتش با دشوارى مىگذشت . در اشعارش اين روح يأس و بدبينى سايه افكنده است . آنچه در زير مىخوانيد شرحى است كه خود در سال 1332 در اختيار نگارنده گذاشته است : « پدرم كه خدايش بيامرزاد ، اهل علم و صفاهانى بود و همهء نياكانم به قول شيخ ، عالمان دين . شادروان سخت متورع بود و به همين علت هم مخلص در زمان صباوت پيوسته در شش‌در مراقبت و چهار ميخ مواظبتش اسير بودم . مادرم كه از افشار نادرى بود در اوايل كودكى من ، جان سپرده بود ؛ تا بدان حد كه از وى هيچ به ياد ندارم . مولدم اصفهان و پرورشگاهم آذربايجان است و خود از كردان زن آورده‌ام و بنابراين موجودى كاملا ملمّع مىباشم . در كودكى با اصرار پدرم با وجود تحصيل در مدارس جديد ، علوم قديمه نيز مىخواندم . شغلم مانند آن جناب تربيت ابناء وطن و فعلا مدير مدرسهء خواجه نصيرم ، اما از عهد طفوليت شعر مىسرودم ( البتّه اگر بتوان به آن جنس سخن شعر اطلاق كرد ؟ ) اما باز هرچه بود ( سمبوليسم ! ؟ ) نبود . طى دوران خدمت از ماكو تا بندر عباس مسافرت كرده‌ام ، اما اشتباه نشود با چاقوكشى سروكار نداشته‌ام . فعلا يازده سال و اندى ؟ ! مىرود كه مقيم سواد اعظمم ، كه اى كاش نمىبودم . پيرى هستم 33 ساله و جوانى رنج كشيده ، زمانى هم كه حرارتى داشتم با مطبوعات سر و سرّى در بين بود كه اكنون