سرود در وادى خاموشان
شعرم چه كنى اى عشق دردم كن و دودم كن * دودم كن و مستغنى از بود و نبودم كن
دُردىكش غمها را ياراى خُمارى نيست * تأخير مكن ساقى مستم كن و زودم كن
در جمع پريشانان خشتى پى بالين نيست * اى دست قضا خشتى از خاك وجودم كن
مىسوزم و مىسازم بر ما گذرى مىكن * خودسوز چو عودم بين دمساز چو عودم كن
پروانه بجز آتش از شمع چه مىخواهد * دودم كن و سرگردان در چرخ كبودم كن
چون جغد به ويرانى رو كردم و خو كردم * در وادى خاموشان گوشى به سرودم كن
مرا بگذار و بگذر
من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر * نيكم ، بدم ، اينم ، مرا بگذار و بگذر
دانم ز مسكينان بتابى چهره از ناز * انگار مسكينم ، مرا بگذار و بگذر
بر مرگ خودسوزى عبث مىگريى اى شمع * منشين به بالينم ، مرا بگذار و بگذر
دردم نمىداند كسى بگذار تا مرگ * كوشد به تسكينم ، مرا بگذار و بگذر
در ديده رؤياى عدم سنگين نشسته * در خواب شيرينم ، مرا بگذار و بگذر
آيينهء دل تيره از زنگار غمهاست * بىرنگ و رنگينم ، مرا بگذار و بگذر
بگذار زنجيرم كشد دژخيم ايّام * در خورد نفرينم ، مرا بگذار و بگذر
بگذار جز كابوس ناكامى نبيند * چشم جهان ، بينم ، مرا بگذار و بگذر
بگذر تا در ماتم ويرانى خويش * چون جغد بنشينم ، مرا بگذار و بگذر
دختر شيرازى
دل گرفتار تو شد باز امشب * نازنين باز مكن ناز امشب
غنچه وا كن به شكرخنده كه من * صد شكايت كنم آغاز امشب
گر سر سازش يارانت هست * سر مده نغمهء ناساز امشب
تا چو پروانه ديوانه كنم * شمع من ! دور تو پرواز امشب
تا ربايد لب از آن چشمهء نوش * بوسهاى هم غلطانداز امشب
تا بگويم ز سر مستى و شور * سر بازار به آواز امشب
جلوهء دختر شيرازى برد * رونق خلر شيراز امشب