مدتى است كه آن آتش هم مانند سوزهاى ديگر خاكستر شده است . »
سرانجام شهرآشوب در سال 1361 بدرود حيات گفت . نمونههاى زير از نظم اوست :
نويسنده . . .
طاير انديشه پرپر مىزند * اندكاندك مىگشايد بالها
بر فراز قبر امّيد بشر * بر سر خاكستر آمالها
* *
قعر زندانها ، سر بيغولهها * گاه پايين گاه بالا مىرود
هركجا كز آتش بيدادها * دودها از دودمانها مىرود
* *
هركجا كز فقر درهم رفتهاند * عدهاى بيچاره جمعى نااميد
لب ز محنت خشك چشم از غصّه تر * از مشقّت روسياه و مو سفيد
* *
بر فراز صفحه مىريزد قلم * سوختنها ، دودها ، بيدادها
موج احساسات مىپيچد به هم * سيلآسا مىكند بنيادها
* *
شمع اشكآلوده سوسو مىزند * بازهم انديشه بالا مىرود
در سراغ گوشهء آسودهاى * مىپرد هر جاى دنيا مىرود
* *
مىشكافد تودههاى ابر را * تا مگر بيند جمال زندگى
دور ، دور ، از اجتماع ننگبار * بر كنار از راه و رسم بردگى
* *
سرنگون گردد ز اوج ايدهآل * بر جبينش خورده داغ آرزو
باز برگردد به دامان عذاب * سينهاى پر از سخنهاى مگو
* *
بر فراز صفحه مىريزد قلم * سوختنها ، دردها ، بيدادها
موج احساسات مىپيچد به هم * سيلآسا مىكند بنيادها