تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2082

مساهمون:

ص٢٠٨٢
مدتى است كه آن آتش هم مانند سوزهاى ديگر خاكستر شده است . » سرانجام شهرآشوب در سال 1361 بدرود حيات گفت . نمونه‌هاى زير از نظم اوست :

نويسنده . . .

طاير انديشه پرپر مىزند * اندك‌اندك مىگشايد بالها بر فراز قبر امّيد بشر * بر سر خاكستر آمالها
* *
قعر زندانها ، سر بيغوله‌ها * گاه پايين گاه بالا مىرود هركجا كز آتش بيدادها * دودها از دودمانها مىرود
* *
هركجا كز فقر درهم رفته‌اند * عده‌اى بيچاره جمعى نااميد لب ز محنت خشك چشم از غصّه تر * از مشقّت روسياه و مو سفيد
* *
بر فراز صفحه مىريزد قلم * سوختنها ، دودها ، بيدادها موج احساسات مىپيچد به هم * سيل‌آسا مىكند بنيادها
* *
شمع اشك‌آلوده سوسو مىزند * بازهم انديشه بالا مىرود در سراغ گوشهء آسوده‌اى * مىپرد هر جاى دنيا مىرود
* *
مىشكافد توده‌هاى ابر را * تا مگر بيند جمال زندگى دور ، دور ، از اجتماع ننگبار * بر كنار از راه و رسم بردگى
* *
سرنگون گردد ز اوج ايده‌آل * بر جبينش خورده داغ آرزو باز برگردد به دامان عذاب * سينه‌اى پر از سخنهاى مگو
* *
بر فراز صفحه مىريزد قلم * سوختنها ، دردها ، بيدادها موج احساسات مىپيچد به هم * سيل‌آسا مىكند بنيادها