تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2080

مساهمون:

ص٢٠٨٠

شعله آه

چنانم شمع دل در سينه بىپروانه مىسوزد * تو گويى در كنار كعبه آتش‌خانه مىسوزد نه تنها جان و دل سوزد مرا از جلوه چشمش * كه در ميخانه ساغر هم از آن مستانه مىسوزد چه طرفه عاشق شمع است اين پروانه اى ياران * ز شوق وصل دلدارش چنين جانانه مىسوزد چنان در سينه‌ام از دست غم سرمىكشيد آتش * كه از سوزش به دست من دل پيمانه مىسوزد ز شيرين قصّهء فرهاد سرگردان خبر دارم * كه كوه بيستون از شرح اين افسانه مىسوزد ز جغد شوم‌بخت خود چه گويم چونكه مىبينم * كه بلبل در چمن بر ماتم ويرانه مىسوزد چه خوش از ساغر دل باخبر گشتم به ميخانه * كز اين غافل‌دلان ، ساقى ما رندانه مىسوزد دلم تنگ است اى ساقى ، مرا مى بيشتر بايد * و گرنه شعله آهم تو را ميخانه مىسوزد چنان از آشنايان بر سرم سنگ جفا بارد * كه بر احوال زارم « شهديا » بيگانه مىسوزد