اين لحظات بود كه براى تخفيف غمهايم مىسرودم و شعرهايم حاصل اين لحظات و تجلى چنين احساسى است . »
شهدى با بسيارى از شعراى معاصر چون شهريار و نيما و اميرى فيروزكوهى دوستى و مكاتبه داشت و اشعارى ميانشان مبادله مىشد . وى در سال 1338 نخستين مجموعهء شعر خود را با نام " شباهنگ " با مقدمهء اميرى فيروزكوهى به چاپ رسانيد و مورد استقبال قرار گرفت و در اندك زمان نسخ آن به فروش رفت و ناياب گرديد .
شهدى ، شاعرى غزلسراست و مردم او را با غزلهايش مىشناسند ؛ هرچند در قالبهاى ديگر چون قصيده و مثنوى و دوبيتى و شعر نو اشعارى دارد ، اما هنر او غزلسرايى است و غزلياتش از لطف خاصى برخوردار مىباشد . او شاعرى آزاده است و زندگى ساده و بىآلايشى دارد و هيچگاه گرد تجملگرايى نگشته و سادهزيستى را همواره مدّ نظر داشته است .
ماه در سحاب
بيا اى مه كه مىخواهد دل من آفتاب امشب * نگاهم كن كه مىجويم ز چشمانت شراب امشب
چنان بيهوده ، اى ياران ، بهار عمر ما طى شد * كه از حسرت جهان را جمله مىبينم سراب امشب
به آهنگ غزل ديشب به كويت نغمه مىخواندم * كه شايد لحظهاى بينم تو را من بىحجاب امشب
بيا اى پاى تا سر گل ، مسوزان باغبانت را * كه مىترسم هدر ريزد ز چشمانت گلاب امشب
سلامم را جوابى گو به لبخندى چو گل ، شايد * كنى آسوده ، اين دل را ، ز سوز و التهاب امشب
نقاب از رخ چو برگيرى ، سحر گردد همه شبها * تماشايىترى هرچند ، چون مه در سحاب امشب
وصالت چون ميسر نيست « شهدى » را به بيدارى * بيا در چشم من بنشين سبك مانند خواب امشب