تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2073

مساهمون:

ص٢٠٧٣
گرچه بودم برت آرام و خموش * دل من دستخوش سيلى بود طاقت اشك تو كى دارد ، دل * قطره‌اى هم به خدا خيلى بود
* *
همچنان زورق بىپشت و پناه * دل ز امواج غم آرام نداشت تا كه خنديدى و خورشيدم تافت * روى بر ساحل اميد گذاشت
* *
گاه رفتن كه دلم سوى تو بود * چشم من داشت هواى دو ، رطب نيك فهميدى و چون مىرفتى * ديدمت خنده‌زن انگشت به لب
* *
بوسه دادى به سر انگشت ظريف * لذّت بوسه به من بخشيدى بوسه دادى تو و لرزيد دلم * اى دل از شوق مگر لرزيدى ؟

رنج هجران

گرچه آن آرام جان هردم بيازارد مرا * باز مىدانم كه چون جان دوست مىدارد مرا تا ز چشم او نيفتم چشم پوشيدم از او * دور گشتم تا چون آن گل خوار نشمارد مرا وصل او مىخواستم امّا فراموشش شدم * رنج هجران مىكشم شايد كه ياد آرد مرا مرده‌ام پنداشت كامد با رقيب از من گذشت * من به عشقش زنده‌ام گو مرده پندارد مرا بىنصيبم ديد از درّ و گهر دامن كشيد * بىخبر كز ديده بر دامن گهر بارد مرا روز و شبها با خيالش رازها دارم چه غم * گر كه دور از خويشتن عمرى نگه دارد مرا در دل « شهدى » بجز نقش وجودش هيچ نيست * بىوفا آن سنگدل چون خويش انگارد مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2073 | سيد محمد باقر برقعى