تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2062

مساهمون:

ص٢٠٦٢

پرى كارون

در هالهء غبار غم‌انگيز يك غروب * كارون خزيد در كف يك شام پرهراس چشمان روز خيره در امواج بىشكيب * من خيره در فسون افقهاى ناشناس
* *
خورشيد خسته‌گام به چنگال شامگاه * افسرده بود و پاى به صحرا نمىكشيد با اينكه داشت عزم گريز از ديار ما * ديدم كه باز از دل كارون نمىرميد
* *
شب مىرسيد و ليك به كارون نمىرسيد * موجى ز نور بر كف كارون نشسته بود دست نسيم مانده به گيسوى نخلها * خورشيد رفته بود و زمان دل‌شكسته بود
* *
ظلمت كشيد پرده به دامان آسمان * سوسو گرفت چشم گل‌افروز اخترى زين ماتم بزرگ كه شب آفريده بود * اشكى نشست بر رخ زيباى دخترى
* *
گفتم كه اوست : چشمهء الهام شعر من * بانگش زدم كه هاى . . . « پريسا » ى من بيا لرزيد و تند از نگهم پا كشيد و رفت * اى سرنوشت تيره ! كجا مىروم ، كجا ؟

انتظار

اى آشنا ، چو وحشت شبها فرا رسيد * مرغ اميد از قفس جان من گريخت آتش كشيد بر دل من درد انتظار * يك قطره آب بر سر آتش كسى نريخت
* *
اى آشنا ، چه سود كه آغوش آرزو * بيهوده با اميد به هر سو گشوده‌ام در انتظار سايهء خود جستجوكنان * نقش اميد بر در هر خانه بوده‌ام
* *
اى آشنا ، دريغ كه آن روزها گذشت * شبها رسيده‌اند و مرا جان به لب رسيد در كوره‌راه عمر عبث پا كشيده‌ام * آواره بخت من ، كه مرا هركجا كشيد
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2062 | سيد محمد باقر برقعى