پرى كارون
در هالهء غبار غمانگيز يك غروب * كارون خزيد در كف يك شام پرهراس
چشمان روز خيره در امواج بىشكيب * من خيره در فسون افقهاى ناشناس
* *
خورشيد خستهگام به چنگال شامگاه * افسرده بود و پاى به صحرا نمىكشيد
با اينكه داشت عزم گريز از ديار ما * ديدم كه باز از دل كارون نمىرميد
* *
شب مىرسيد و ليك به كارون نمىرسيد * موجى ز نور بر كف كارون نشسته بود
دست نسيم مانده به گيسوى نخلها * خورشيد رفته بود و زمان دلشكسته بود
* *
ظلمت كشيد پرده به دامان آسمان * سوسو گرفت چشم گلافروز اخترى
زين ماتم بزرگ كه شب آفريده بود * اشكى نشست بر رخ زيباى دخترى
* *
گفتم كه اوست : چشمهء الهام شعر من * بانگش زدم كه هاى . . . « پريسا » ى من بيا
لرزيد و تند از نگهم پا كشيد و رفت * اى سرنوشت تيره ! كجا مىروم ، كجا ؟
انتظار
اى آشنا ، چو وحشت شبها فرا رسيد * مرغ اميد از قفس جان من گريخت
آتش كشيد بر دل من درد انتظار * يك قطره آب بر سر آتش كسى نريخت
* *
اى آشنا ، چه سود كه آغوش آرزو * بيهوده با اميد به هر سو گشودهام
در انتظار سايهء خود جستجوكنان * نقش اميد بر در هر خانه بودهام
* *
اى آشنا ، دريغ كه آن روزها گذشت * شبها رسيدهاند و مرا جان به لب رسيد
در كورهراه عمر عبث پا كشيدهام * آواره بخت من ، كه مرا هركجا كشيد
* *