تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2065

مساهمون:

ص٢٠٦٥
چون صبح در رسيد با خود سرود چشمهء خورشيد اين نبود * امّا هنوز من بىاعتنا به طعنهء ياران نيمه‌راه آهنگ شهر چشمه خورشيد مىكنم خورشيد قصد نيست .

بازگشت

چشمان من به نرگس نازش گشوده شد او مست عشق بود چشمان او سرود شبى جاودانه بود سرمست و بىشكيب بر شانه ريخت خرمن گيسوى تابدار از تن كشيد جامهء ابريشم سپيد لرزيد و پرگناه عريان و مست بوسه به لبهاى من نهاد پيچيد بر تنم بر خود كشيد پيكر آتش گرفته‌ام وانگه به ناز گفت ديدى كه آمدم .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2065 | سيد محمد باقر برقعى