تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2057

مساهمون:

ص٢٠٥٧
چشم طمع دريده چشمان را * از هر طرفى به ملك ساسان بين آن فرّ و شكوه باستانى را * محو از ستم فلان و به همان بين آن مردمى و وطن‌پرستى را * محكوم زوال و سير دوران بين بر جاى هنرور و هنرپرور * شيطان‌صفت و گسسته‌پيمان بين پرمفسده از نفاق و بىدينى * اين ملك ز دست كاسه‌ليسان بين گيتى ز فضيلت و هنر آباد * از جهل ، خراب ملك ايران بين اندر پى سيم و زر گروهى پست * بر درگه خصم ملك پويان بين يك دستهء ديگرى ز نادانى * سرگشته چو گو ، اسير چوگان بين قومى به در سراى بيگانه * فرمان‌بر اجنبى و خصمان بين در عرصهء حادثات ظلمانى * ما را همه مات و محو و حيران بين سررشتهء كار ما ز كف چون رفت * گرداب فتاده‌مان به طوفان بين اى ديده مبين سرير نااهلان * راهى كه خرد پسندد آن‌سان بين خواهى اگر عزّت و نكونامى * رسم و روش و طريق نيكان بين فرمود نبى كه جزو ايمان است * حبّ وطن و بگفت پاكان بين از طبع « شهاب » آنچه را ديدى * چون دسته‌گلى عبيرافشان بين

دانش

اگر ديده بىنور دانش بود * نگويد كسى ديدهء مردميست روانى كه عارى بود از خرد * به بىدانشى دور از خرّميست ستايد روان را به دانش خرد * كه دانش شناسندهء آدمىست بود بىنياز آنكه با دانش است * جز اين آنچه دارى به بيشى ، كميست به يك حلقه زرّين كه در شست توست * مناز و مگو خود مرا خاتميست به دانش جراحات نفس وجود * نما چاره كش فايده مرهميست چو مه در پى مهر تابنده شو * به تابندگى گر تو را همدميست

پند دهقان

چنين مىگفت دهقانى به فرزند * كه اى جانانه در سعى و عمل كوش