تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2054

مساهمون:

ص٢٠٥٤
مى خوردن زياد ز حكمت بود برون * من چون حكيم ، باده خورم كم بياوريد از مى غرض مرا نبود بادهء مغان * آن مى كه تربيت شده از جم بياوريد امروز طبعها همه « شوقى » فسرده است * گر منكرى بگو دل خرّم بياوريد

تير نگاه

كمان ابرويت بر قصد نخجير * نگاهى كرد و افكندم به يك تير به يك تيرم زد و افكندم و بست * كجا صيّاد رحم آرد به نخجير ؟ دلم در زلف خود بسته‌ست ، آرى * كشد ديوانه را عاقل به زنجير گشايش نيست بهر دل كه دارد * هزاران عقده آن زلف گره‌گير بديدم آن دهان در خواب ، گفتم * كه اين خواب مرا هيچ است تعبير گر اين صورت كند روزى تصوّر * مصوّر ، مىشود مانند تصوير نتابد چون رخت ماهى به گردون * نخيزد چون قدت سروى ز كشمير تو بهتر از جهانى ، زان كه امروز * جوان هستى تو و باشد جهان پير كشم گر آه ، آتش خيزد از سنگ * ندارد از چه در قلب تو تأثير بپرس احوال « شوقى » را كه از قهر * شهيدش كرده‌اى بىجرم و تقصير
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2054 | سيد محمد باقر برقعى