وادى حيرت اشاره به منكرين امام زمان ( عج )
بر در ديدهء قلب تو نقاب است هنوز * وادى حيرت چشم تو سراب است هنوز
نالهام گوش فلك را ز صدايش بدريد * گوش سنگين تو نازم كه به خواب است هنوز
گوهرى از صدف دل ز رخ دوست مراست * عشق پنهان دلم گوهر ناب است هنوز
عشق در كشمكش دهر كشد هر سويى * موج طغيان دلم اشك كباب است هنوز
رخ او در قدح چشم دهد عين يقين * كورهء دل ز تف جلوه مذاب است هنوز
قائم آل محمد بگشايد در عين * بىجهت نيست كه دل در تبوتاب است هنوز
تو چه دانى كه ز يك جرعه چرا مست شدم * دل سودازده را حال خراب است هنوز
جرعهء جام مرا عين يقين در پى اوست * بهر يك جام دگر رنج و عذاب است هنوز
ظلمت از نور رخش آب شود در دل شب * ليك آن قبلهنما برق شهاب است هنوز
اشك گرمى كه ز انسان به جبين مىغلطد * شرمسار عرق شرم گلاب است هنوز
من نه آنم كه به گفتار كسى سست شوم * حرف من داعيهء عين ثواب است هنوز
تو كه از اهل عنادى نرسى بر مقصود * پند من گوش تو چون باد حباب است هنوز
ره آمال دراز است ولى هست اميد * بهر ديدار رخ دوست شتاب است هنوز
دل « شوريده » بود بارقهء عين يقين * فتح او روزنهء جلوهء باب است هنوز
رباعى
يا رب ز نهان ما تو هستى آگاه * درد است فزون و چاره بنما اللّه
درماندهء غفلتيم ما را درياب * لا حول و لا قوّة إلّا باللّه