اشعارش حدود پنج هزار بيت است .
نمونههاى زير از نظم اوست :
حسرت وصال
در حسرت وصال تو طى شد جوانىام * تا كى بهسوى آتش هجران كشانىام
اى شمع پرفروغ شبستان آرزو * من مبتلاى شعلهء عشق نهانىام
تا كى به انتظار تو شب را سحر كنم * آخر چرا به وعدهء فردا دوانىام
در اشتياق وصل تو دل هست بىقرار * جانا بيا كه از غم هجران رهانىام
اى آفتاب ملك وجود دلم بيا * تا بر وصال آن رخ تابان رسانىام
آبى به تشنگان كه سحاب كرم تويى * كى جرعهاى ز شهد لبانت چشانىام ؟
اين باغ پرشكوفه عاشق مكن خزان * بىتو مثال برگ حزين خزانىام
هر سبزه و نبات ز خورشيد زنده است * بىشمع روى يار در اين دهر فانىام
من مبتلاى عشقم و دارم سخن ز دل * داند خدا ز فكر تو هرگز جدا نىام
« شوريده » گر ز عشق تو با شعر نغمه گفت * جانا كرم نما ، كه كنارت نشانىام
دل بيمار مىلرزد « 1 »
دل عاشق ز صيت و صولت دلدار مىلرزد * طبيبى گر به خشم آيد دل بيمار مىلرزد
جمالش محو مىسازد رخ خورشيد عالم را * كه كوه طور از صيت جمال يار مىلرزد
دلم مانند طومارى به خود مىپيچد از دردم * تبى شدّت اگر يابد تن تبدار مىلرزد
اگر دردم به اهل درد گويم شعلهور گردد * ز درد مسرى بيمار خود غمخوار مىلرزد
ز نادان لغزش گفتار افزون مىشود از حد * صدا در گنبد بىمغز چندين بار مىلرزد
علاج درد گمناميست در درج و آثارت * درخت بيد از بىحاصلى بسيار مىلرزد
دلم چون بيد مىلرزد ز خوف يار « شوريده » * چو آيد زلزله بند تن آوار مىلرزد
هامش
( 1 ) - اين غزل را دو شب قبل از وقوع زلزله گيلان در انجمنهاى شعر و ادب رشت و بندر انزلى قرائت كرد و متعاقب آن زلزله رخ داد و مردم رودبار را به كام خود كشيد .